قرآن هنگامى كه درژرفاى وجود او پرتو مىافشاند او در برابر عظمت الهى از هم فرو مىپاشد و در وجدان و قلبش تابيدن مىگيرد و بدين ترتيب خداوند متعال با عظمت و كبريايى خود از خلال نور قرآن ، متجلّى مىشود :
لَوْ أَنزَلْنَا هذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ « 1 » .
« اگر اين قرآن را بر كوهى نازل مىكرديم ، از خوف خدا آن را ترسيده و شكاف خورده مىديدى و اين مثالهايى است كه براى مردم مىآوريم ، شايد در آن بينديشند . »
قرآن كريم مثالهايى مىآورَد و امورى را بيان مىكند كه براى آدمى ذكر بوده و عقلش بدان گشوده مىگردد ، سپس عقل ، خودش را كشف مىكند و در نتيجه آدمى در مىيابد كه در خويش نورى دارد . شايد ما در بيش از سيصد جاى قرآن كريم اين مفهوم را درمىيابيم كه مىگويد : أَفَلا تَذَكَّرُونَ « آيا متذكّر نمىشويد ؟ » ، أَفَلَا تُبْصِرُونَ « آيا نمىبينيد ؟ » ، لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ « شايد انديشه كنيد ! » ، وَمَا يَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ « و جز دانايان آن را درك نمىكنند » و . . .
و بدين ترتيب خداوند ، آفريننده ، مخلوق عاقل خود را مخاطب قرار مىدهد تا نور علم را در ضمير او بيفشاند و تابش و پرتوش را فزونى بخشد و در نتيجه آفاق حيات براى او گشوده مىگردد و آدمى در اين هنگام به واسطه بينشى كه خداوند متعال به دو ارمغان كرده ، يقين مىيابد كه قرآن كريم از سوى خداوند حكيم ، عليم ، پروردگار سبحان و متعال است . بدين سان قرآن با انسان سخن مىگويد و با اين سخن ، انديشهء او را كه زيرِ تلّى از شهوات ، هوسها ، غفلت ، دنيا دوستى و گرايش به زندگىِ زمين نهفته برمىانگيزد و آن را نور مىگرداند و در اين هنگام است كه آدمى صاحب عقل مىگردد . . صاحب نورى كه در ژرفاى وجدان او و نهانگاه نفس و قلبش ، تابيدن مىگيرد .
هامش
( 1 ) - سورهء حشر ، آيهء 21 .