تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى (فارسى) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨

علم ، نشانه‌هاى از خداوند

علم نشانه‌اى از نشانه‌هاى خداوند است - و نامى از نامهاى او و آفريده‌اى از آفريده‌هاى خداوند است كه در اختيارش قرار دارد و هرگاه براى هر - و بر هر مقدار كه بخواهد ارمغان مىكند . انسان نمىتواند علم را بشناسد و بدان احاطه يابد و حتّى نمىتواند علم را توهّم و يا توصيف كند ، مگر آن كه خداوند سبحان بخواهد ، لذا آدمى به طريق اولى نخواهد توانست به خداوند علم آفرين ، احاطه يابد . ممكن است اين سؤال پيش آيد كه آيا ما مىتوانيم به چيزى اعتقاد داشته باشيم كه او را نمىبينيم و دانشمان بدان احاطه ندارد ؟ ما در مقام پاسخ دهنده به اين پرسش مىگوييم : ويژگينهاى علم ، همان است كه از ذات علم پرده بر مىدارد ، زيرا آدمى هنگامى كه اعتقاد مىيابد عاقل و يا عالم است در واقع به وجود عقل اعتراف مىكند و علم از نشانه‌ها و دلايل آن است ، لذا اين پرسش را مطرح مىكند كه اگر عاقل نبوده باشم حركات غريبى را انجام مىدهم بيرون از حدّ معقول كه توجّه را به خود جلب مىكند و اگر عالم نبوده باشم پس چگونه هدايت مىيابم و چگونه را هم را باز مىشناسم ؟ و چگونه . . . ؟ بنابراين نشانه‌ها ، ويژگيها و صفات علم تنها از ذات علم پرده برمىگيرند در حالى كه نمىتوانند گوهر و كنه آن را بيان دارند و نيز آيات الهى وجود خداوند عزّوجلّ را براى انسان روشن مىكند و مكشوف مىدارد ، بىآنكه كنه خالقش را بشناسد ، يا اين كه به ذات خداوند خبير و عليم ، احاطه پيدا كند ، بلكه آدمى با علمى كه به دو بخشيده شده از احاطه به مخلوقات خداوند مالك و قدّوس ، ناتوان است ، پس چگونه مىتواند به ذات خداوند عزّوجلّ كه از سطح فكر آدمى بدور و از دايرهء انديشهء او بيرون است ، احاطه يابد . پس هر چه آدمى آن را توهّم كند خدا نيست ، زيرا خداوند سبحان ، از احاطه منزّه است و ما خدا را نمىشناسيم ، بلكه