تحت تأثير فلسفهء نور در ميان مجوس قرار داشته است . »
اين از يك سو و از سوى ديگر اين شخص در برابر فرهنگهاى يونان باستان ، خود باخته بوده است . ما مىتوانيم از خلال نوشتههاى او بر حقيقت و طبيعت اين بُعد از شخصيت سهروردى آگاهى يابيم . او مىگويد : ارسطو كه چون شبحى بر من نموده شد ديدم . از او پرسيدم نظرت دربارهء افلاطون چيست ؟ و شبح ارسطو - كه قرنها پيش از سهروردى مرده بود - به دو پاسخ مىدهد كه : افلاطون بزرگترين فيلسوف و عارف است و بايد او را بنيانگذار فرهنگ انسانى دانست . »
سهروردى از زبان شبح ارسطو فضايلى را براى ارسطو بيان مىكند كه قابل شمارش نيست .
سپس شيخ اشراق از ارسطو دربارهء ميزان درك فلاسفهء مسلمان از افلاطون پرسش مىكند و شبح ارسطو پاسخ مىدهد : - كه البته از زبان سهروردى بيان مىشود - ميزان درك فيلسوفان مسلمان از افلاطون همچون نسبت يك بر هزار است . اين نقل قول الهامى از شيخ اشراق نشان دهندهء مقدار ذوب اين شخص در نحلهء افلاطونى است و مىكوشد چنين وانمود كند كه افلاطون در دنياى فلسفه ، در اوج قرار دارد و اين فلاسفهء مسلمان چيزى در دست ندارند . او براى توجيه باور خود اين الهام و رؤيا را از ارسطو بيان مىكند و آنچه او در مورد افلاطون حكايت مىكند وحى منزل از شبح ارسطو نيست ، بل در حقيقت ، بيانى است از آنچه در ذهن سهروردى خلجان دارد ، زيرا او در برابر افلاطون احساس كوچكى مىكرد تا جايى كه گفته شده : سهروردى از جمله فلاسفهء مسلمان است كه بيش از ديگران در تفسير سخنان افلاطون ، وقت صرف كرده است .
بدين ترتيب با ميزان اثر پذيرى سهروردى از انديشههاى يونان باستان آشنا شديم ؛ انديشههايى كه بسيارى از فلاسفهء مسلمان نتوانستند از آن رهايى يابند و براى مثال فارابى عميقاً تحت تأثير فلسفهء هلنيسم و در نتيجه انديشههاى افلاطون قرار داشت . آن جا كه فارابى ميان انديشههاى ارسطو و افلاطون اختلافات عميق
اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى (فارسى) — صفحة 55
مساهمون: آژير
ص٥٥