مىبيند و در مىيابد كه افلاطون سخن از اشراق و عالَم مُثل و فيض به ميان مىآوَرد در حالى كه ارسطو در همهء اين مقولات و جز آن با افلاطون ناهمسازگارى دارد و از آنجا كه فارابى همهء فلاسفهء يونان باستان را تقديس مىكند نمىتواند وجود چنين اختلافى در ديدگاههاى دو حكيم بزرگ يعنى افلاطون و ارسطو را تصور كند ، لذا با خود عهد كرد انديشههاى اين دو فيلسوف را با يكديگر سازگار كند و به جمع انديشههاى اين دو بپردازد و بدين ترتيب كتابى نگاشت كه در آن به تفسير سخنانى از افلاطون پرداخت بطورى كه با انديشههاى ارسطو همسو باشد ، چنان كه به تفسير سخنانى از ارسطو همّت گماشت به طريقى كه با انديشههاى افلاطون سازگار آيد و آن را « الجمع بنى رأي الحكمين الالهيين ارسطو و افلاطون » ناميد .
شايد اين شگفت به نظر آيد ، ولى شگفتتر از آن اين است كه آن دو را الهى مىنامد در حالى كه همانطور كه معروف است ارسطو حكيمى الهى تلقّى نمىشود . شايد فارابى در اين نامگذارى بر كتابى با نام « الهيات » نوشتهء يكى از نويسندگان سدهء سوم ميلادى - و نه چهار هزار سال پيش - تكيه كرده باشد و اين كتاب به دست برخى از اعراب افتاده كه با نگارندهء آن آشنا نبودهاند و لذا او را به ارسطو نسبت دادهاند و فارابى بدان تكيه كرده و آنچه صورت پذيرفته ، در حقيقت ، جمع ميان نقيضين بوده است .
فارابى تنها كسى نبوده است كه اين خط را پيموده ، بلكه سهروردى نيز چنين كرده است و همان خلسهء سهروردى - كه در پرتو آن شبح ارسطو را ديده ! - چيزى نيست ، مگر بيان كنندهء همين منطق و طرز تفكّر .
برخى معتقدند - چنان كه از كتاب « اصول الفلسفة الاشراقية » نگاشتهء على ابوريان به نظر مىرسد - كه منبع اصلى كه نحلهء اشراقى گرى ، مايهء خود را از آن ستانده است همان مكتبى است كه پيشتر ابن سينا و فارابى هم تحت تأثير آن قرار داشتهاند - نو افلاطونى - و نيز دو كتاب « اثلوجيا » و « الالهيات » كه به خطا
اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى (فارسى) — صفحة 56
مساهمون: آژير
ص٥٦