آنها در مطرح كردن معارف الهى يكسان هستند و خطوط اصلى آن نيز تفاوتى با يكديگر ندارند و قرآن كريم كاملترين آنهاست .
بنابراين آنچه براى ما شايسته است كه به تاريخنگارى آن بپردازيم همان انديشهء بشرى است ؛ انديشهاى كه نارسا زاده مىشود و در خلال پويش خود همراه با زمان و مكان ، تكامل مىيابد و سر انجام شاهديم كه خود را نقض مىكند . انديشهاى كه يك زمان در يونان پديد مىآيد و به اسكندريه منتقل مىشود و از آنجا راهى انطاكيه مىگردد و از آن نقطه به روم و ديگر سرزمينهاى جهان مىرود و چهرهء آن با گذر از تمدّنهاى گونهگون همچون تمدّن هلنيسم ، مصر ، ايران باستان و ديگر تمدّنها ، تغيير پيدا مىكند .
معارف الهى
براى ارائهء گوشهاى از فلسفهء بشرى ناگزير بايد روشن كنيم ، انديشهاى كه از سوى خداوند متعال به انسان وحى مىشود . از اثر پذيرى شرايط و هرگونه آلايشى منزّه است ، از تأثيرات حالات روانى انسان شرايط فرهنگى ، اقتصادى و سياسى همچون طبيعت توليد ، يا شيوهء حكومت و يا نظاير آن ، به دور است ، زيرا اين انديشه از هرگونه هوى و هوسى بر كنار است و چونان دانش پيامبر حضرت محمّد صلى الله عليه و آله است كه خداوند دربارهء آن مىفرمايد :
وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى « 1 » .
« و از روى خواهش ( نفسانى ) سخن نمىگويد ، آن قرآن جز وحى نيست كه ( بر پيامبر ) فرستاده مىشود . »
شبه جزيرهء عربستان در روزگار نزول قرآن كريم با آنچه كه از اوضاع اقتصادى ، فرهنگى و اجتماعى برخوردار بود كه نمىتوانست در ماهيت معارف قرآنى اثر نهد
هامش
( 1 ) - سورهء نجم ، آيات 3 - 4 .