تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى (فارسى) — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢
در دوران قبل از درخشيدن نور اسلام ، عمدتاً در آسياى ميانه چهار مكتب فلسفى و يا چهار مركز فلسفى وجود داشت كه مهمترين آنها در اسكندريه و ديگرى در عراق و سومين در ايران - جندى شاپور - و سر انجام چهارمين آنها در سوريه قرار داشت . ما ميزان اثر پذيرى مسلمانان از اين مكاتب را به خوبى نمىدانيم ، ليكن آنچه شايستگى درنگِ فراوان دارد همان مركز اسكندريه است ، كه بايد آن را مركز بنيادينى دانست كه انديشهء اسلامى با انديشهء غربى به هم رسيد و از سدهء دوم ميلادى تا سدهء هفتم ميلادى - سدهء دوم هجرى - اسكندريه مركز فلسفهء يونانى بود كه بعداً انديشهء « نو افلاطونى » در آن جلوه‌گر شد . فيلسوف يونانى ( افلاطون ) ، شاگرد سقراط و استاد ارسطو بود و مكتب خاصى را در فلسفه بنيان نهاد كه مكتب اشراق ناميده مىشود . ظاهراً اين نامگذارى از آن رو صورت گرفته كه افلاطون به عالَم مُثُل ( يا صور ) و تابيدن عالَم حقيقت بر عالم مُثُل اعتقاد داشت و اين ديدگاه او بسى گسترده‌است كه به خواست خدا در مباحث بعدى آن را ياد آور خواهيم شد ، امّا ارسطو شاگرد افلاطون با اين مكتب ، ناهمسو بود و خود مكتب ديگرى را بنيان نهاد كه آن را « مشائيه » يا « مشائين » ناميد .

مكتب نو افلاطونى

از آن جا كه اسكندريه در مصر مركز مهمى در تماس انديشهء غربى با انديشهء شرقى در خلال جنگهاى اسكندر به شمار مىآيد و پيش از درخشيدن نور اسلام مركز مهمى از مراكز فلسفه و مكتبى از مكاتب آن به شمار مىآمد ، لذا طبيعى بود كه در اين مكتب انديشه‌هايى نوين به عنوان نتيجهء طبيعى فضاى فكرى ظهور كند كه بر اين مركز حاكميت داشت . در اسكندريه فلاسفه و متفكّرانى مىزيستند كه از جملهء ايشان « امونيوس سكّاس » « 1 » [ نيمهء نخست سدهء سوم ميلادى ] بود كه تحت تأثير
هامش
( 1 ) - امونيوس سكّاس يا امونيوس حمال كه برخى او را « حموروئيس » يا « حمونيوس » ناميده‌اند .