تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى (فارسى) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
ديروز مردمانى را كشتى كه همگى گواهى مىدادند خدايى جز اللَّه نيست و يكتايى است بىنياز و اين كه محمّد ، بنده و رسول خداست و روزى پنج بار نماز مىگزاردند و وضوى صحيح مىگرفتند . اميرالمؤمنين عليه السلام به او فرمود : آنچه را كه اتفاق افتاد ديدى ، پس چه چيز مانع از آن شد كه ما را بر دشمنان يارى رسانى ؟ او پاسخ داد : به خدا سوگند كه به تو راست مىگويم ، در آغاز روز از خانه بيرون آمدم در حالى كه غصل و حنوط كرده بودم و بر خويش سلاح بسته بودم و من شك نداشتم كه كنار كشيدن از امّ المؤمنين عايشه كفر است . پس چون به خرابه‌اى رسيدم ندا دهنده‌اى ندا كرد كه : اى حسن ! كجا مىروى ؟ باز گرد كه قاتل و مقتول هر دو در آتشند . من نيز ترسان باز گشتم و در خانه نشستم . پس چون روز دوم رسيد باز شكى نداشتم كه كنار كشيدن از امّ المؤمنين عايشه كفر است و باز حنوط كردم و بر خود سلاح آويختم و به قصد جنگ از خانه بيرون شدم تا آنكه به همان نقطه از خرابه رسيدم كه ناگاه از پشت سر ندايى شنيدم كه مىگفت : اى حسن ! به كجا مىروى كه قاتل و مقتول هر دو در آتشند ؟ على عليه السلام فرمود : به تو راست گفتم ، آيا مىدانى آن ندا كننده كه بود ؟ حسن گفت : نه . امام عليه السلام فرمود : او برادر تو ابليس بود و راست هم گفت كه قاتل و مقتول از آنان در آتش است . حسن بصرى گفت : يا اميرالمؤمنين ! اينك دريافتم كه جماعت نابودند . » « 1 » حسن بصرى بنيانگذار مكتب اشاعره است و در پرتو اين مكتب ، مكتب معتزله به دست شاگرد او و اصل بن عطا رشد كرد ، او استادش بصرى را چنين توصيف مىكند كه بين بام تا شام ، تغيير عقيده مىداد و بر انديشه‌اى استوار نبود و هر روز را به گونه‌اى متفاوت سر مىكرد ، يك روز به قدر معتقد بود يعنى خداوند سبحان را همان مىدانست كه كارهاى بندگان را مقدّر كرده است و بندگان در كارهاى خود
هامش
( 1 ) - احتجاج ، ج 1 ، ص 171 .
اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى (فارسى) — صفحة 30 | آژير / السيد محمد تقي المدرسي