تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى (فارسى) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
شخصيتى انقلابى مىشمارندش و نمايشنامه‌ها براى او ترتيب مىدهند ، الهام گرفته‌اند . آنها مىگويند انسان محور هستى است ، ترتيب مىدهند ، الهام گرفته‌اند . آنها مىگويند انسان محور هستى است و چيزى نيست كه اراده خداوند و عبادت خدا ناميده شود و اين بدون ترديد با اختلاف ظاهرى آن ، همان انانيت و خود محورى است . حلاج مىگويد : من خدا هستم ، سارتر و اگزيستانسيالسيم موجود در اروپا مىگويد : من محور اين هستى هستم . يكى از طرفداران صوفيه مىگويد : اسلام پوسته و مغزى دارد ، پس مردمانِ ساده ، پوستهء آن را مىستانند و لذا آنها را مىبينى كه نماز مىگزارند ، روزه مىگيرند و به حج مىروند ، ولى من مغز آن را گرفته‌ام ، نياز ندارم به جرگهء مردم در آيم و با ايشان جمع شوم . مذهبى كه « كريشنا » ناميده مىشود و ميان مردم رواج يافته است و هم اينك در اروپاى خسته از واقعيت مادّى زدگى محض ، بازتاب گسترده‌اى يافته برطرفداران خود تأكيد مىكند كه آن دين نوينى است و از مهمترين مشخصه‌هاى آن « واگرايى از هرگونه تعهّد و واجبات » ، بلكه بيرون از عرف و سنّت است ، اين مذهب مىگويد : ذكر قلبى خدا و عبادت او متناسب با وضع هر كس او را كافى است . اگر چه شخص معتقد به اصالت وجود ، خروج از محدودهء شريعت را ادّعا نمىكند ، ولى اين مرحلهء قبل از اعتقاد به وحدت وجود ميان خالق ، مخلوق ، عالم ، معلوم و هر چيز ديگر است و در پايان به حذف حدود ، تكاليف شرعى و شيوه‌اى منجر مىشود كه خداوند متعال براى شناخت خود و عبادتش آنها را تبيين كرده است . در اين جا لازم است كه اشارهء به مجموعهء اين انحرافات اعتقادى كنم در حقيقت ، حلقه‌اى است از زنجيرهء انحرافات تاريخى كه بر سر راه انسان قرار گرفته و از انانيت شيطان ( ابليس ) و فخر فروشى او بر طبيعت گِلى پدر ما ( آدم عليه السلام ) آغاز مىشود . شيطان اين انحراف خود را به سپاهيان و پيروان خويش ( شياطين انسان )