از پسامدهايى كه بر نظريهء وحدت وجود مترتّب است صحيح دانستن همهء اديان مىباشد ، زيرا همهء امور و پديدهها همان خداوند هستند و خداوند هم كه حق است ، پس كسى كه خدا را مىپرستد ، يا بتها را ، يا اشخاص را ، يا خورشيد و ماه را در حقيقت كسى جز خدا را نپرستيده است ، خواه دانسته ، يا نادانسته و خواه از سر قصد و يا غير عمدى اين كار را انجام داده باشد .
يكى از آنها در اين باره مىگويد :
اگر مسلمانى بدانستى كه بت چيست * بدانستى كه دين در بت پرستى است
ديگرى مىگويد : مشكل موسى عليه السلام با فرعون اين بود كه اين پيامبر معتقد بود فرعون تنها خدا نيست ، بلكه هر چيزى خداست و خطاى فرعون اين بود كه خدايى را تنها از آن خود مىدانست ، در حالى كه او نمونهاى از نمونههاى خدا در زمين بود .
با يزيد بسطامى كه از بزرگان معتقدان به وحدت وجود است مىگويد : در قباى من جز خدا نيست ! باور او چنين بوده است كه قبايش خدا را با خود به اين سو و آن سو مىبَرد . او همچنين مىگويد : من در گذشته كعبه را طواف مىكردم و اينك مىبينم كه كعبه مرا طواف مىكند ! زيرا او خدا گشته و با او به وحدت رسيده بود ! .
او سپس در كفرش افراط مىكند و مىگويد : حق ، مرا به مرتبهاى رسانده است كه در آن خلايق را ميان دو انگشت خود مىبينم . آنگاه يكى از ايشان پرسيد : عرش چيست ؟ او پاسخ داد : من ، منم كرسى ، لوح و قلم ، تا جايى كه او ادّعا كرد به جايگاه ابراهيم ، موسى ، فرشتگان ، جبرائيل ، ميكائيل و اسرافيل عليه السلام درآمده است ، تا آن جا كه شخص پرسش كننده از شدت تعجب و شگفتى خاموش شد ، آنگاه بسطامى گفت : هرگاه كسى ذاتش را در خدا فانى كرد ديگر تعجّبى ندارد كه همه چيز باشد !
اين گونه سخنان و شطحيان صوفيه كه بر اساس اعتقاد اسلامى فرو فرستاده