و اين سخن پروردگار به هنگام سخن از داود بنى عليه السلام مىباشد :
إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبَالَ مَعَهُ يُسَبِّحْنَ بِالْعَشِيِّ وَالْإِشْرَاقِ « 1 » .
« ما كوهها را براى او رام كرديم كه هرشامگاه و بامدادان با او تسبيح مىكردند . »
همهء اين مفاهيم ، اگر قرار باشد مخلوق با خالق وحدت يابد ، منتفى مىشود ، زيرا در اين صورت مخلوق بايد تسبيح چه كسى را بگويد ؟ و حال آن كه تسبيح عبارت است از تقديس و تمجيد خداى جهانيان و پاك دانستن او از شبيه بودن به آفريدگانش .
در حديث شريفى آمده است كه : « همانا خداوند تبارك و تعالى از خلقش دور و خلقش از او دورند . » « 2 » اين دورى به مفهوم دورى زمانى ، يا مكانى و يا دورى در سطح نيست ، بلكه خداوند از مثل و مانند دور است . در دعاى ابوحمزهء ثمالى به نقل از امام زين العابدين عليه السلام آمده است كه فرمود : « من آن ضعيفى هستم كه نيرومندم كردى و خُردى هستم كه پرورشم دادى و نادانى هستم كه به من آموختى . » يعنى ناگزير بايد وجود تفاوت ميان ضعف ، ناتوانى ، بيچارگى و فقر مطلق از يك سو ، رحمت گسترده و دهش پيوسته از سوى ديگر ، شناخته شود .
انسان مؤمنى كه خدا را مىشناسد احساس مىكند كه اين تفاوت همان تفاوت برده و ارباب است و گويى دلش در سرورى ايمانى به سر مىبَرد كه او را به سوى والايى و تكامل در مسير تلاش در رفتن به سوى پروردگار جهانيان به جلو مىرانَد و اين خود دليل صحّت اين شيوه در گفتگو با خداوند پاكنام است .
در مقام ردّ معتقدان به وحدت وجود ، علّامه حسن بن يوسف بن مطهّر حلّى كه اعلم دانشمندان شيعه در طول تاريخ به شما مىرود مىگويد : بدون ترديد از نظر ما معتقد به وحدت وجود ، كافر است ، زيرا ضرورت دين را انكار مىكند .
هامش
( 1 ) - سورهء ص ، آيهء 18 .
( 2 ) - بحار ، ج 3 ، ص 263 ، روايت 20 .