تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى (فارسى) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
و شانه خالى كردن از آن مىانجامد وقانون پاداش و كيفر را تكذيب مىكند و در نتيجه به ظلم خدا نسبت به بندگان با ور مىيابد ، اين اعتقاد بدور از شرع الهى ، سرشت و خرد انسان است . امّا اعتقاد به حدوث قدر و قضا - كه همان مفهوم و منطوق شريعت اسلام است - از اعتقاد به قدرت خداوندى كه آدمى را از خاك ايجاد كرده است و بار ديگر به سوى خود باز خواهد گرداند سر چشمه مىگيرد ، اين مفهوم و منطق آيهء شريفه‌اى است كه مىفرمايد : . . . إِنَّا للَّهِ وإِنّا إِلَيهِ رَاجِعُونَ « 1 » . « . . . ما از خداييم و به سوى او باز مىگرديم . » پس خداوند است كه ما را آفريده و اختيار ما را در دست دارد و ما به سوى او باز مىگرديم و ما از آفرينش تا بازگشت در پرتو قدرت ربّانى كه با ابزار زندگى ، ما را يارى مىرساند ، آزاد هستيم ؛ قدرتى كه فرصت اظهار وجود و شايستگى ره يافتن به بهشتى را براى ما فراهم مىآورد كه مصداق عدالت و رحمت پروردگار است . خداوند چونان چشمه‌اى نيست كه آبى از آن بيرون آيد و ديگر بدان باز نگردد ، بلكه حكمت ، ذات اوست ، عدل ، ذات اوست و علم ، ذات اوست ، حاشا كه خداوند انسان را بيافريند و نگونبختى دنيوى را براى او حكم كند و در رستاخيز به آتشش در اندازد . خداوند هر گز رغبتى به كيفر دادن احدى ندارد . گروهى ديگرى قدر و قضا را يكباره نفى كرده‌اند . پيروان اين فلسفه معتقدند كه خداوند آفرينش را خلق كرده است و آنگاه تركش نموده است . بعضى از آنها اين باور را منتسب بدان مىدانند كه خداوند والاتر از آن است كه در امور مخلوقات دخالت كند ، بلكه به دليل فاصلهء غير قابل تصوّر ميان عظمت ذات او وحقارت هستى ومخلوقات ، از دخالت در امور ايشان ناتوان است . گروه ديگر اعتقاد به نفى
هامش
( 1 ) - سورهء بقره ، آيهء 156 .