تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى (فارسى) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
قضا و قدر را چنين توجيه مىكنند كه خداوند آفريدگان را در چار چوب قانونى مكانيكى آفريده است ، چنان كه يك ساعت ساز ، ساعت را مىسازد . او اجزاى ساعت را فراهم مىآورد و آنهارا با يكديگر تركيب مىكند و انرژى لازم آن به پايان برسد . اين گونه نفى قضا و قدر منطق قديم « تفويض » ناميده مىشد . اسلام در ميان جبر و تفويض همچنان بر حقيقت ديگرى ، تأكيد دارد ؛ حقيقتى بر خاسته از خود آفريننده كه همزمان با فطرت پاك انسانى نيز همساز است . شريعت اسلام اشاره دارد كه خداوند نقشهء هستى را از نظر تقدير ، ترسيم كرده است و آدمى در گزينش راهى كه در چار چوب اين نقشه براى خود مىپسندد آزاد مىباشد . خداوند متعال حتمى بودن روز رستخيز را به آگاهى اين مخلوق رسانده است ؛ روزى كه هيچ كس جز خدا زمان آن را نمىداند و خدا خود راههاى رسيدن به آن روز را براى انسان تبيين فرموده است پس انسان همچون ساعت نيست و تشبيه او به يك ابزار ، احمقانه است ، چنان كه زندانى و در بندهم نيست و نسبت دادن ستم به خداوند ، خود ستم بزرگى است . پيامبر اسلام محمّد مصطفى صلى الله عليه و آله قدريهء اين امّت را نفرين كرده است و آنها را همچون يهود به شمار آورده است . مقصود از قدريه در اين جا هر دو مفهوم : جبر و تفويض آن است . قدريه اصطلاحى است در بر گيرندهء هر آن كس كه به فرو بستگى و جامد بودن قدر و يا به هرج و مرج آن قايل باشد . خواه آدمى به جبر معتقد باشد يا به تفويض ، نتيجه يكى بيش نخواهد بود و آن شانه خالى كردن از انسانيت و مسؤوليت است . هر كه به جبر روى آورد در واقع ، بر اين نكته تأكيد ورزيده كه خدا مسؤول عملكردهاى ماست ، زيرا اوست كه ما را به حركت وا مىدارد و هر كه به تفويض باور يابد بر اين نكته پاى فشرده كه خدا را به خلقش كارى نيست و در نتيجه ، مخلوق با سر گردانى از دليل وجود خويش و مسيرى كه بايد آن را بپيمايد پرسش به ميان مىآورد . امّا ايمان به قدر و قضا ، انگيزه‌اى است براى ايمان به وجود شريعتى الهى