تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى (فارسى) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
تبيينش كرده است فاصلهء بسيار دارد و معتقد است كه قضا و قدر دو مرحله از مراحل علم خداوندى هستند ، چون علم خداوندى قديم است قضا وقدر نيز قديم خواهند بود و چون اين دو قديم هستند پس نا گزير بايد آنچه در آن سوى اين دو قرار دارند نيز قديم باشند . پيشتر توضيح داديم كه مشكل فلسفهء بشرى آن است كه نتوانسته پيوند ميان خالق و مخلوق را در آنچه قديم و يا حادث ناميده مىشود درك كند ، چنان كه نتوانسته موضوع بداء ، ارادهء الهى و ديگر مسايل مربوط به اين زمينه را درك كند . و اين كه انگاره‌هاى بشرى رو به اين سمت دارد كه هر آنچه به خداوند سبحان مربوط است لاجرم بايد رنگى از لى و قديم داشته باشد ، در حالى كه تفاوت ميان اين انگاره و آنچه خداوند مردم را بر آن سرشته ، بسيار است ، صرف نظر از آموزشهاى قرآن كريم ، روايتهاى پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام كه منبع دانش الهى هستند . اعتقاد به اين كه مجّرد علم الهى ، همان قضا وقدر است مفهومى چنين دارد كه قضا و قدر آفريدگانى نوين از آفريدگان الهى نيستند ، مفهوم آن چنين است كه قضا و قدر خداوندى تحوّل نمىپذيرند ، زيرا از ذات خدا هستند و ذات خدا هم دگرگون ناپذير است . چنين اعتقاد خشكى براى بشريت مشكلى بغايت بزرگ آفريده است و آن عبارت است از اين كه آدمى بدون برخوردارى از روزنه‌اى هر چند ناچيز از نور اميد به حيات خود ادامه دهد ؛ اميد به اين كه خداوند بلا را از آدمى دور مىكند ، يا دست كم اميد به ، امكان تلاش در راه تغيير واقعيت در پرتو اراده و اختيار بشرى . از اين گذشته مفهوم جامد بودن قدر و قضا با بسيارى از آيات قرآن كريم كه آن نيز ساختهء آفرينندهء قديم است تناقض دارد ، به علاوه با سيرهء پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و امامان اهل بيت عليهم السلام كه جانشينان شرعى او هستند نيز در تضاد است . آيات شريفهء قرآنى بارها بر ضرورت رويكرد بنده به خداى بزرگ براى طلب بخشش ، مغفرت و مناجات تأكيد داردند و از بنده مىخواهند به كسى جز