تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى (فارسى) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
خداروى نياورد . پس هر گاه شخص دعا كننده به درگاه الهى زارى مىكند تا او را از سياههء نگونبختان پاك كند و در زمرهء خوشبختان ثبت نمايد ، از نگاه فلسفهء بشرى روى به سوى واقعيت نياورده است ، بل خود را به چيزى آويخته كه به سراب نزديكتر است تا به حقيقت ، زيرا مادامى كه قضا و قدر دو امر قديمند ديگر اميدى در تغيير و تبديل آنها وجود ندارد . بنابر اين آدمى از هنگام آفرينش ، يا نگونبخت و يا نيكبخت است ، يا حتّى از هنگامى كه خداوند آفرينش او را مقرّر مىكند چنين است و بالاتر از آن بايد گفت كه آدمى از ازل تا ابد شقى و يا سعيد است ، و شخص بيچاره هر چه بخواهد نماز بگزارد و شخص سعادتمند هر چه بخواهد به تبهكارى ادامه دهد و رفتار اين دو ، مطلقاً چيزى را تغيير نمىدهد . اين از يك سو و از سوى ديگر اين پرسش پيش مىآيد كه راز آفرينش بهشت و دوزخ كدام است ؟ زيرا ، بر اساس اعتقاد به ازلى بودن قدر و قضا ، ما مىتوانيم - و العياذ باللَّه - به خطابودن وجود اين دو ( بهشت و دوزخ ) معتقد باشيم . يا به وجود ستمى فاحش باور يابيم كه به حقّ بشريت در حال نازل شده است كه قانون پاداش و كيفر در رسيدن به بهشت و دوزخ ، منتفى است . قضا وقدر پس از آن كه طرح تفصيلى زندگى بشر را در دينا ترسيم كردند مقرّر داشته‌اند كه مشتى از آدميان به بهشت روند و ميلياردها نفر هم راهى جهنّم شوند ، برخى بدون هيچ عملى راهى بهشت مىشوند ، زيرا قدر خداوندى چنين است و دوزخيان هم كه بدون هيچ گناهى به آتش در مىافتند ، زيرا اين نيز از مقتضيات قدر الهى است . اين اعتقاد با اين فرموده‌هاى الهى در قرآن كريم تناقض آشكار دارد : مَنْ عَمِلَ صَالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَاءَ فَعَلَيْهَا وَمَا رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ « 1 » . « هر كه كارنيك كند براى خود كرده و هر كه بد كند به زيان اوست و خداى نسبت به
هامش
( 1 ) - سورهء فصّلت ، 46 .
اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى (فارسى) — صفحة 247 | آژير / السيد محمد تقي المدرسي