پرندگان را به او آموخت و نزد او كسى بود كه اريكهء ملكه سبا را در يك چشم به هم زدن از يمن به كنعان نزد او آورد ، اينها همه از آن رو بود كه او خدا را مىپرستيد و تابع طبيعت نبود . خداوند از زبان او مىفرمايد :
قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكاً لَايَنْبَغِي لِأِحَدٍ مِنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ * فَسَخَّرْنَا لهُ الرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ رُخَاءً حَيْثُ أَصَابَ « 1 » .
« گفت : اى پروردگار من مرا بيامرز و مرا مُلكى عطا كن كه پس از من كسى سزاوار آن نباشد كه تو بخشايندهاى ، پس باد را رام او كرديم كه به نرمى هر جا كه آهنگ مىكرد به فرمان او مىرفت . »
چنان كه مىبينيد سليمان از خداى خود طلب آمرزش مىكند و خدا نيز توبهء او را مىپذيرد . او به درگاه خداوندى دعا مىكند و خداوند دعاى او را استجابت مىفرمايد . اگر سليمان در هنگامى كه گرفتار فتنه شد و به پرتگاه نوميدى سقوط مىكرد و گمان مىبُرد كه از دوزخيان است و براى هميشه بايد در آتش دوزخ بماند توبه نمىكرد و مورد بخشش قرار نمىگرفت ، ليكن او در پرتو آگاهى از بداء وقدرت الهى پرواز كرد ، زيرا مىدانست كه رحمت خدا بر خشمش پيشى دارد و قضاى او بر قدرتش چيره است و از گناه گنهكار در مىگذرد و در نتيجه ممكن است كه آدمى خود را پس از تباهى اصلاح كند . او با اين بينش پرواز كرد و به جايى رسيد كه نَه تنها خود را اصلاح كرد ، بلكه به حكومتى بزرگ دست يافت .
اينك اين پرسش پيش مىآيد : چرا سليمان پس از احساس گناه و طلب آمرزش از خداى خود حكومتى بزرگ تقاضا كرد ؟ شايد پاسخ آن باشد كه انسان پس از استغفار از خداى خود ، او را توبهپذير مىيابد و به قدرت مطلق و رحمت گستردهء او ايمان مىآورَد و در اين هنگام است كه آرمانهاى سركوب شدهء خود را به خاطر مىآورَد ، در مىيابد كه محقّق شدن آنها در پرتو فضل الهى و رحمت گستردهء او ،
هامش
( 1 ) - سورهء ص ، آيات 35 - 36 .