چنان كه ضرورتاً نبايد به همان فرهنگى روى آورَد كه جامعهء او روى آورده است ، و ضرورتاً نبايد همان عاداتى را بپذيرد كه جامعهء او پذيرفته است .
اگر چه اين صحيح است كه فشار فراوان جامعه به حدّى است كه مىتواند آن را نظير قدرت جاذبهاى دانست كه احساس نمىشود ، ولى چونان دستبندى كه مچ را در بر مىگيرد ، انسان را در برگرفته است ، امّا قدرت ، ولايت و ملكوت ، از آنِ خداست و هرگاه به خدا توكل كنيم خداوند نيز افقهاى گستردهء زندگى را در پيش نگاه ما مىگشايد ، آيا حضرت ابراهيم در برابر جامعهء خود از پدرش گرفته تا قومش طغيان نورزيد ؟ و آيا خداوند حقيقت آسمانها و زمين را به دو نمايان ننمود ؟
پروردگار مىفرمايد :
وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْنَاماً آلِهَةً إِنِّي أَرَاكَ وَقَوْمَكَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ * وَكَذلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ « 1 » .
« و ابراهيم پدرش آزر را گفت : آيا بتان را به خدايى مىگيرى ؟ تو و قومت را آشكارا در گمراهى مىبينم ، بدين سان به ابراهيم ملكوت آسمانها و زمين را نشان داديم تا از اهل يقين گردد . »
إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفاً وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ * وَحَاجَّهُ قَوْمُهُ قَالَ أَتُحَاجُّونِّي فِي اللَّهِ وَقَدْ هَدَانِ وَلَا أَخَافُ مَاتُشْرِكُونَ بِهِ إِلَّا أَن يَشَاءَ رَبِّي شَيْئاً وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ « 2 » .
« من از روى اخلاصروى به كسى آوردم كه آسمانها و زمين را آفريده است ، و من از مشركان نيستم ، و قومش با او به ستيزه برخاستند . گفت : آيا دربارهء اللَّه با من ستيزه مىكنيد ، و حال آن كه او مرا هدايت كرده است ، من از آن چيزى كه شر يك او مىانگاريد نمىترسم ، مگر آن كه پروردگار من چيزى را بخواهد . علم پروردگار من همه چيز را در
هامش
( 1 ) - سورهء انعام ، آيات 74 - 75 .
( 2 ) - همان ، آيات 79 - 80 .