« . . . عفو كنيد و گذشت كنيد تا خدا فرمانش را بياورد . . . . »
در اين جا نكتهاى وجود دارد كه شايسته است مورد بحث قرار گيرد و آن اين كه واژهء « اراده » از نظر كاربرد لغوى به مفهوم گرايش و تصميم است و آن نسبت به مخلوق ، مسألهاى طبيعى است كه اراده گاهى با فعل بعدى انسان همسوست و گاهى نَه و آن امرى است موكول به دگرگونى رخدادها ، و وجود دشواريها ، پيوستگى تصميم و از همين رو هنگامى كه به اميرالمؤمنين على عليه السلام عرض شد :
چگونه خدا را شناختى ؟ حضرت عليه السلام فرمود : « خداوند سبحان را بااز هم گسستن تصميمات و از ميان رفتن پيمانها شناختم . » « 1 » اين به مفهوم آن است كه ارادهاى خارجى و قويترى در كار است كه بر عملكردهاى مخلوقات به طور عموم اشراف دارد و فاصلهاى طبيعى وجود دارد كه ارادهء انسان را از فصل او جدا مىسازد و اين كه صاحب ارادهء جدا شده ناگزير تحت تأثير صاحب ارادهاى ديگر و متفاوت است و اگر چنين نمىبود شناخت و جدا كردن ارادهها از هم و تشخيص اراده قوى از ضعيف ، امرى محال بود .
امّا اصطلاح « اراده » هنگامى كه براى بيان امر و كلمهء الهى به كار گرفته مىشود به مفهوم فعل مستقيم است ، زيرا علم خداوندى مطلق است ( و حدّى ندارد ) ، چنان كه قدرت و حكمتش چنين است و هرگز نمىشود امرى از امور بين اراده و فعل خداوندى مانع شود و چنانچه تصوّر نمىشود پشيمانى و يا از سرگيرى محاسبات ، انجام ارادهء الهى را جلوگيرد ، زيرا اين مقتضى فرض كردن طرف ديگر مشخّصى - مثلًا همچون خداى دومى - است كه در برابر عملكردهاى خدا مىايستد ، علم و يا فكر او را در هم مىريزد و نيز مقتضى آن است كه هرج و مرج پيش آيد .
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 5 ، ص 197 ، روايت 10 .