دارد : خداى خير ( اهورا مزدا ) و خداى شر ( اهريمن ) . برخى از آنها معتقد بودند كه بايد خداى خير را پرستيد ، زيرا او خاستگاه خير و نور است و از همين رو آتش را مىپرستيدند ، زيرا آن چهرهء عريان نور است . برخى از ايشان نيز معتقد بودند كه بايد خداى شر را پرستيد تا دست كم محبّت او را كسب كرد و اين كه خداى خير خدايى است كه به مردم مهر مىورزد و كيفرى از جانب او به مردم نمىرسد ، چنان كه او از عبادت مردمان نيز بىنياز است و همين موجب شده بود كه گروهى شيطان را بپرستند كه نماد شر است و او را در طاووس جلوه گر مىديدند .
اما طرفداران آئين مانوى به دوگانگى خدا اعتقاد داشتند .
برخى از آنها معتقد بودند كه آفريننده و آفريده ، در حقيقت ، يك چيزند ، واجب و ممكن در آن اتّحاد وجودى مىيابند و بر اين نكته تأكيد داشتند كه وجود ، پارههاى پراكنده نيست ، بل واحدى يكدست است كه به دوگونه تقسيم مىشود :
خدا و بندهء خدا و بندهء خدا جز خدا نيست كه درجهاى متفاوت دارد . آنها بر اين مسأله تأكيد داشتند كه اين اتّحاد كاملًا همچون چشمههاى آب است نسبت به جويبارها ، يا درياها و نهرها ، كه خورشيد بخشى از اين آب را بخار مىكند و آنها به ابرهاى بارانزا بدل مىشوند و اين باران دامنهء كوهستانها و درّهها را پر آب مىكند و به شكل نهرى در مىآيد كه در پايان ، دوباره به دريا مىريزد . اين انديشه ، چونان بهتانى به آئين مسيحيت راه يافت تا جايى كه مسيحيان ادّعا كردند كه مسيح ، پسر خداست و در پى همين بينش برخى كشمكش ميان موسى بن عمران عليه السلام و فرعون را به دلايلى جز دلايل شناخته شده نسبت مىدهند و معتقدند كه موسى خدا بودن فرعون را تأييد مىكرد ، ليكن معتقد بود كه تنها فرعون خدا نيست ، بلكه همهء مردمان خدايند . اين انديشه به ميان برخى از صوفيانى راه يافت كه اصرار داشتند آدمى خواه روى به كعبه آورَد و يا بُتكده ، در حقيقت جز يك خدا را نمىپرستد و مقصود همان مقصود است .
بخش سوم فلاسفه - براى حل اين مشكل - به انكار خالق روى آوردند و باور
اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى (فارسى) — صفحة 170
مساهمون: آژير
ص١٧٠