فصل دوم : بداء ، نمود ارادهء الهى
انسان در راه شناخت با مشكل بزرگى روبروست كه در عدم دريافت و درك او پيرامون پيوند ميان خالق و مخلوق نمود مىيابد و به تعبير فلسفى : پيوند ميان قديم و حادث ، وجود و عدم ، ثابت و متغير ، نور و تاريكى ، ميان ابعاد مثبت زندگى و ابعاد منفى آن . از همين روست كه آدمى عجز خود را به اثبات مىرسانَد و به هدايت خداوندى ، رسالتها ، پيامبران و حجّتهاى به حق او در زمين نيازى بغايت مبرم مىيابد .
بشريت از درك چگونگى پيوند ميان اين دو بُعد ناتوان است ، چنان كه از يافتن راه حل مناسب نيز عاجز است . آدمى از يك سو در طبيعت ، خير ، نور ، علم ، عدالت ، حكمت و نظام دقيق مىبيند و از سوى ديگر ، شر ، تاريكى ، نادانى ، ستمگرى ، تجاوز و سركشى مىبيند . پس آيا آفرينندهء نور همان آفرينندهء تاريكى است ؟ آيا پديد آورندهء خير همان پديد آورندهء شر است ؟ آيا آن كه نعمتهاى ظاهرى و باطنى خود را بر ما فرو مىبارانَد همان است كه ما را به بلاهاى بزرگ گرفتار مىآورَد ؟ همان كسى است كه جنگها ، تراژديها ، زمين لرزهها و فاجعهها را مقدّر مىكند و يا اين نيرو كس ديگرى است ؟
اين پرسشها و نظاير آن ، همانهايى هستند كه انديشهء بشرى را از راه راست به كژ راهه مىكشانند . فلاسفهء ايران باستان گمان مىكردند كه در هستى دو خدا وجود