تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى (فارسى) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
ناز خرامندهء فخر فروشى را دوست ندارد . » و او را از گردن فرازى و سركشى باز مىدارد : كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَيَطْغَى * أَن رَآهُ اسْتَغْنَى « 1 » . « هرگز چنين نيست ، آدمى همين كه خود را بى نياز ببيند سركشى مىكند . » و راه را براى او روشن مىكند و بدين ترتيب گردنهء تكبر از ره زدوده مىشود و آدمى ارجمندى و عظمت مىيابد .

گردنهء سوم - حسد

عوامل متعددى در روح آدمى جمع مىشوند سپس از لابلاى رفتار و عملكرد او خود را مىنمايانند . حسد نيز چيزى جز پديده‌اى زشت نيست كه عامل نخستين و بنيادين آن همان آز و طمع است و بلكه مىتوان آن را نوميدى از رحمت خدايى دانست كه همه چيز را در بر گرفته است ، هنگامى كه آدمى از رحمت پروردگار خويش نوميد مىشود به قعر ظلمات طمع فرو مىافتد ، كه خود پرستى ، حرص ، خود محورى و در پس آن همراهى و هماهنگى با شرور ، ظلم و ستم است و در نتيجه ناسپاسى به نعمتهاى خدا را به دنبال خود يدك مىكشد . آيا خود پرستى و خود محورى چيزى جز خشم و عدم رضايت به موهبتهاى خداوندى است ؟ و آيا نوميدى چيزى جز بى تفاوتى و خاموشى در كوشش براى بدست آوردن رحمت الهى است ؟ و آيا مفهوم خود بينى چيزى جز گرايش به منافع فردى است ؟ چنانچه ظلم و ستم چيزى جز سرقت آمال و اموال ديگران و سلب آزادى و اميدهاى ايشان نيست ؟ تمامى اين عوامل و ويژگيها هنگامى كه در آدمى گردآنيد ، درخت حسد را در جان او مىنشانند و حسد ، عامل شرى است كه هرگاه بر امّت حاكميت يابد
هامش
( 1 ) - سورهء علق ، آيات 6 - 7 .