مىجوشد ، ليكن از دل متكبّر جز كينه چيز ديگرى فوران نمىيابد كه از احساس عقب ماندگى او سرچشمه مىگيرد و به نظر مىرسد ولى چنان فرو بسته دارد كه آذرخشهاى عذاب هم با گونههاى مختلفش بر او نشانى نمىنهد :
ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاءُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ « 1 » .
« پس از آن دلهاى شما چون سنگ ، سخت گرديد ، حتّى سختتر از سنگ ، كه از سنگ گاه جويها روان شود و چون شكافته شود آب از آن بيرون جهد و گاه از ترس خدا از فراز به نشيب فرو غلتد و خدا از آنچه مىكنيد غافل نيست . »
از همين جاست كه روان شخص متكبّر به چراگاهى مىگرايد كه سپاهيان جهل در آن مىچرند و در آن جا نَه مفهوم مهرورزى به مردم را در مىيابند و نَه توجه بديشان را . رحمت راهى به قلب ايشان نمىيابد و بر اين اساس ، تكبّر گردنهاى بر سر راه پيشرفت آدمى است .
نورافشان اين راه همان قرآن كريم است كه عقل را به ياد آدمى مىآورَد و اين واقعيت را براى انسان خاطرنشان مىكند كه او آفريدهاى است ناتوان و در عين حال شريف و و الا ، البته اين در صورتى است كه حقايق را تعقّل و درك كند . قرآن كريم آمده است تا بندهاى سينهء آدمى را بگسلد و به او ياد آورَد شود كه جزئى از جامعهء بشرى است و بر او همان است كه بر مردم و همان مسؤوليتى را دارد كه ايشان و او را به فروتنى فرامىخوانَد :
وَلَاتُصَعِّرْ خَدَّكَلِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ في الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ « 2 » .
« به تكبّر از مردم روى مگردان و به خود پسندى بر زمين راه مرو ، زيرا خدا هيچ به
هامش
( 1 ) - سورهء بقره ، آيهء 74 .
( 2 ) - سورهء لقمان ، آيهء 18 .