« هر كه از ياد من روى برتابد زندگانى تنگى خواهد داشت . . . »
جمود و خوارى را كنار نهد :
وَأَن لَّيْسَ لِلْانسَانِ إِلَّا مَا سَعَى « 1 » .
« براى انسان ، جز ثمرهء تلاش او نيست . »
و از او مىخواهد براى رسيدن بهرحمتالهى و توكّل بهخداوند سبحان بكوشد :
وَلَوْلَا إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَكَ قُلْتَ مَا شَاءَ اللَّهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ إِن تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنكَ مَالًا وَوَلَداً * فَعَسَى رَبِّي أَن يُؤْتِيَنِ خَيْراً مِن جنَّتِكَ وَ يُرْسِلَ عَلَيْهَا حُسْبَاناً مِنَ السَّماءِ فَتُصْبِحَ صَعِيداً زَلَقاً « 2 » .
« چرا آنگاه كه به باغ خود در آمدى نگفتى : هر چه خداوند خواهد ، و هيچ نيرويى جز نيروى خدا نيست ؟ اگر مىبينى كه دارايى و فرزند من كمتر از توست شايد پروردگار من مرا چيزى بهتر از باغ تو دهد . شايد بر آن باغ صاعقهاى بفرستد و آن را به زمينى صاف و لغزنده بدل سازد . »
گردنهء چهارم - بى دانشى
در زير بى علمى و بى عقلى سه صفت مندرج است : آرزوهاى طولانى ، تمنّى ( ارزهاى بى تلاش و كوشش داشتن ) و پندارهپردازى لذا هر يك از اين صفات ، ذاتاً پليد هستند و صفات پليد ديگرى را در پى دارند .
مفهوم آرزوهاى طولانى يعنى گريز از حقيقت به سوى وهم و فرار از عرصهء واقعيت به غار رؤياها ، اين همان بى دانشى است و هنگامى كه آدمى در اين دنياى فناپذير با آرزوهاى جاودانه زندگى كند ، در واقع با آرزوهايى همنفس است كه با حقيقت و واقعيت تناقض دارد . در حقيقت خداوند مىگويد :
كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ . . . « 3 » .
هامش
( 1 ) - سورهء نجم ، آيهء 39 .
( 2 ) - سورهء كهف ، آيات 39 - 40 .
( 3 ) - سورهء انبياء ، آيهء 35 .