گمراهى كشاندند كه از جملهء آنها اين سخن بود كه خداوند جاهل است ، زيرا در امور مخلوقاتش تجاهل مىكند و اين امور را تا جايى به حال خود واگذاشته است كه ديگر نسبت به آنها هيچ گونه آگاهى ندارد .
سپس گفتند ؛ خداوند به سبب كبريايى و عظمتى كه پس از فراغت از آفرينش او را از دخالت در امور مخلوقات باز مىدارد از انجام هرگونه عملى ناتوان است :
وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنفِقُ كَيْفَ يَشَاءُ . . . « 1 » .
« و يهود گفتند كه دست خدا بسته است ، دستهاى خودشان بسته باد ، و بدين سخن كه گفتند ملعون گشتند ، دستهاى قدرت خدا گشاده است ، به هر سان كه بخواهد ( از قدرت خود ) بخشش و انفاق مىكند . »
برخى ديگر ادّعا مىكنند كه خداوند تنها كليات را مىداند و از جزئيات ، بىخبر است ، زيرا اينها شايستگى علم خداوندى را ندارند . او مىداند كه خير ، خير و شر ، شر و حق ، حق و باطل ، باطل است ، امّا جزئيات عملى و خارجىِ خير ، شر ، حق و باطل را نمىداند .
آنها مىخواهند خدايشان را با انديشهها و قابليتهاى محدود خود بسنجند . امام صادق عليه السلام مىفرمايد : « اگر يك مورچه بخواهد خدا را تصوير كند براى او دو شاخ قائل مىشود » با آگاهى از اين كه يهود چهرهء خداونى را به شكل سالمندى ترسيم كردهاند كه همچون علماى يهود ريشى سفيد و طولانى در چهرهاش ديده مىشود .
آنها مىگويند : اين خداوند است . آنها با گرفتار كردن خويش در علمى كه مكلّف بدان نيستند خود را در گمراهىِ عميقى در افكندهاند و به جاى آن كه در امور مربوط به مخلوق ژرف انديشى كنند دربارهء خالق مىانديشند .
من ترديدى ندارم دهريهايى كه وجود خداوند سبحان را انكار مىكردند در
هامش
( 1 ) - سورهء مائده ، آيهء 64 .