و به سه وجه از آن شبهه كه بر ظاهر بعضى از آن براهين وارد است در آن كتاب مستطاب ، جواب مذكور است - رجوع كن - و بدانكه بعد از دقت نظر و تدقيق بصر و خوض تام و غور تمام در آن لمعات و اشراقات ، به حد ظهور و انكشاف مىآيد ، كه واجب الوجود بالذات در همهء فضايل و كمالات وجود ، - من حيث انه وجود - متفرد است يعنى شريك نيست او را در هيچ كمالى از كمالات وجوديه ، و در هيچ فضيلتى از فضايل حقيقيه .
به اين معنى كه علمش مثلا علم صرف ، و صرف علم است ، و قدرتش ، قدرت صرفه ، و صرف قدرت است ، و حياتش حيات صرف ، و صرف حيات است ، و به اين قياس است ساير فضايل و كمالات وجوديه ، چنان كه وجودش حقيقت وجود ، و صرف وجود است .
پس او اصل است در وجود و كمالات وجود و باقى فروعاند ، و او حقيقتى است در وجود و فضايل وجود ، و باقى عكوساند ، و او نور الانوار است ، و باقى لمعات و اضواء .
پس نسبت همهء فضايل و كمالات به كمال او ، نسبت نقص به تمام ، و نسبت ضعف به قوت ، و نسبت فقر به غنا ، و نسبت جلوه به متجلى ، و نسبت ذره به آفتاب ، و نسبت سايه به شخص است ، نقص را چه نسبت به تمام است ، و ضعف را چه مناسبت با قوت ، و فقر را چه مشاركت با غناست .
پس نسبت وجودات و كمالات امكانيّه ، به حقيقت وجود صرف ، و فضايل و كمالات صرفهء او ، نسبت نيستى به هستى است ، به اين معنى كه اگر او وجود است ، پس ساير وجودات در جنب او به منزلهء عدماند ، و اگر او شىء است پس باقى نسبت به او لا شىءاند ، و بر اين قياس است ساير نعوت كليه ، و اوصاف كماليه
« كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ »
« 1 » و « ليس فى الدار غيره ديار » و در بعضى ادعيهء مأثوره وارد است : « يا هو ، يا من هو ، يا من لا هو الّا هو » مىبينى كه چگونه هويت را كه حقيقت وجود است به ذات پاك خداوند احد منحصر فرمودهاند .
و از صادق آل محمد ( عليه السلام ) مروى است كه در جواب زنديقى فرموده :
هامش
( 1 ) . سورهء قصص ( 28 ) ، آيهء 88 .