براى او ثابت است - نظر به مجرد ذات خود .
يعنى بدون جهتى از جهات خارجه از ذات ، و بدون اعتبارى از اعتبارات زايده بر اصل ذات . و الا محذور سابق نيز كه تركيب در ذات باشد ثابت مىشود .
علاوه بر اين لازم مىآيد كه در فيّاضيّت ، ناقص ، و در افاضهء فيوضات ، ناتمام باشد .
پس در ايجاد اشياء به ضميمه و متمّمى ، محتاج خواهد بود ؛ و آن ضميمه بايد ممكنى از ممكنات باشد ، و الا تعدد در ذات واجب الوجود بالذات ثابت مىشود ، و آن مبرهن البطلان است - چنانچه به زودى دليل محكم البيان و حجت شديد الاركان ، بر استحالهء اين معنى اقامه خواهد شد .
نقل كلام در ايجاد آن ممكن مىكنيم لازمهء آن دور يا تسلسل است ، و اين واضح است كه دور و تسلسل هردو مبرهن الفسادند .
كسى نگويد : پس بنابراين لازم مىآيد كه همه عالم ، عالم دهر و غير كون و فساد باشد و ريشهء تجدد و حدوث از عالم كنده شود بلكه همهء عوالم دفعى الوجود و آنى الصدور باشند .
بطلان لازم مشاهد و عيان و مستغنى از بيّنه و برهان است ، زيرا كه مىگويم :
« تأخّر و حدوث و تجدد و لحوق از قصورات و امكانات است نه از قبل مفيض خيرات و مفيد كمالات و ناتمامى و نقصان از جانب قابليت قوايم و استعدادات مواد است نه از جانب فاعل انيّات و جاعل هويّات » .
اشاره به اينكه واجب الوجود تام بلكه فوق التمام است
متفطن باش و بدانكه : از اينجا معلوم مىشود كه حقيقت واجب الوجود بالذات در وجود و كمالات وجود تام بلكه فوق التمام است .
يعنى در قوت وجود و در شدت و عدت كمالات وجود ، غير متناهى بلكه فوق غير متناهى است به عدهء غير متناهى ، پس مرتبهء وجودش اكمل و اقواى مراتب حقايق وجوديه ، و حقيقت صرفهاش اعلى و اتم حقايق عينيه ، و كمالات فاضلهاش فوق جميع كمالات حقيقيه و فضايل وجوديه اس ت « فهو بالمنظر الاعلى و الافق -