تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
حقيقت آنها كه عبارت از مطلب « ما هو » است ، عين حقيقت آنها ، و حقيقت آنها عين موجوديت و تحقق است ، و موجوديت و تحقق آنها عين تصديق به موجوديت ، و تحقق است كه عين مفاد مطلب « هليت بسيطه » است . پس تصور حقايق وجوديه ، عين تصديق به آن حقايق و تصديق آنها عين تصور آن حقايق است « 1 » . پس مطلب « ما هو » و « هل هو » در حقايق وجوديه متحد ، و عين يكديگرند - متفطن باش - و بدان‌كه : از اين بيان و تبيان ، منكشف مىشود توحيد مبدأ اول ( جلّت عظمته ) مر خود را ، به حيثيتى كه قادح در احديت صرفه نباشد ، و در شرح مراتب توحيد مبيّن خواهد شد كه آن توحيد اجلى و اقوى مراتب توحيد اعلى و اصفاى درجات معرفت مقام است . و از اينجا نيز منكشف مىشود معناى اينكه اساطين حكمت و معرفت گفته‌اند كه : علم هر مجرد قائم به ذات و تحقق خود ، عين دانش است ، به نحوى كه علم و عالم و معلوم متحد و عين يكديگر باشند . متفطن باش و غنيمت شمار !

اما مطلب دوم در بيان آنكه وجودات امكانيه عين فقر و صرف ربط و نفس تعلق به حق تعالى مىباشند

پس بيان آن بر وجه اجمال آن است كه در لمعات الهيه با بيانات شافيه و
هامش
( 1 ) . نه از باب آنكه وجود داراى صورت و نقش است كه در ذهن و عالم ادراك به نحوى و در خارج به نحو ديگر متحقق باشد ، بلكه در حقايق وجود انحلال به امرى مشترك بين خارج و ذهن محال است چه آنكه جهت هويت و تحقق وجود همان نحوهء ماهيت و حقيقت آن است . به خلاف ماهيات كه وجود و حصول و تحقق مطلقا خارج از ذات آنهاست لذا منشأ تقرر ذات و اجزاى ذات با جهت تحصل و تحقّق آن دو چيز است و اگر در وجود امرى زائد بر آن تصور شود و تحقق زائد بر آن باشد چون وجود حقيقت واحده است لازم آيد مقوم حقيقت آن و محصل خارجيت آن يك شىء باشد و لازم آيد حقيقت وجود هم داخل شىء و هم خارج از شىء باشد چه آنكه اگر جنس وجود باشد و فصل حقيقت وجود و چون وجود امرى زائد بر ذات خود ندارد ، يك امر باشد ، لازم آيد منشأ تقرر ذات و مبدأ تحصل آن يك چيز ، يعنى حقيقت وجود هم داخل و هم خارج از شىء باشد و اين خلف است در ماهيت چون مبدأ تقرر ذات امرى و منشأ تحصل خارجى يا ذهنى زائد بر آن است مبدأ تحصل خارجى