حكمت الهيّه تحقيق در اتحاد « ما هو » و « لم هو »
بدانكه ، در اين مقام نكتهاى است شريفه و دقيقهاى است لطيفه و مطلبى است غامض و مسلكى است غائر ، فهمش كما هو حقه به تلطيف از سرّ و تجريد از ذهن محتاج است ، و او اين است كه : گاهى مطلب « ما هو » و « هل هو » و مطلب « ما هو » و « لم هو » متحد مىباشند ، با اينكه محقق گرديد كه مطلب « ما هو » تصور ماهيت است و حقيقت ، و مطلب « هل هو » تصديق به مفاد هليت بسيطه يا مركبه است . يعنى : تصديق به موجوديت فى نفسه شىء ، و يا تصديق به موجوديت شىء ، از براى شىء است .
و از اين باب است كه تصور ، غير تصديق ، و وجود ، غير ماهيت است . و همچنين محقق گرديد كه « لم هو » سؤال از علت و سبب وجود خارجى يا عقلى شىء است . و « ما هو » سؤال از ماهيت و حقيقت آن شىء است .
[ مطلب اول : براهين عقليه و حجج نيره ، قائم است به اينكه : موجود بالذات در خارج ، و متحقق بالاصالة در اعيان ]
بيان اين دو مطلب شريف - كما ينبغى - بسط تمام از كلام مىخواهد ؛ نه اين وجيزه را گنجايش بسط و بيان است و نه اين فقير را مجال كشف و تبيان ، ولى در وجه اجمال در بيان مطلب اول مىگويم : براهين عقليه و حجج نيره ، قائم است به اينكه : موجود بالذات در خارج ، و متحقق بالاصالة در اعيان ، انحاء وجودات است نه اقسام ماهيات ، و مراد از موجود بالاصاله و بالذات در اعيان ، آن است كه حيثيت ذات و مرتبه حقيقتش عين حيثيت موجوديت و تحقق باشد ، و او را سواى تحقق در اعيان ، حقيقتى محقق و متصور نباشد .
پس حقيقت او ، عين موجوديت [ است ] و موجوديت او [ غير ] عين حقيقتش در خارج نباشد ، لهذا در اذهان حاصل نمىتواند شد ، و الا انقلاب حقيقت ، ثابت و انسلاب ذات ، لازم خواهد بود .
پس تصور و ادراك حقايق وجوديه و انيات خارجيه ، منحصر است به شهود و حضور آنها در نزد مدرك به علم اشراقى حضورى ، به حيثيتى كه جهت انكشاف و حضور آنها ، بعينها جهت موجوديت و تحقق آنها است ، و جهت ما به الانكشاف كه جهت علميّت است ، بعينها جهت منكشفيّت و معلوميّت است . پس تصور و ادراك