و دو قسم از آنها از براى تصديق است ، و آنها « هل » و « لم » است .
و در نزد طايفهء اول ، ما ، از براى تصور است ، و هل و لم ، از براى تصديق » .
تمام شد كلام محقق . و علامهء حلّى ( رحمة اللّه عليه ) نيز در شرح منطق تجريد به اين معنى تصريح نموده است ، و ليكن در نزد دقيق از نظر ، منكشف مىشود كه مطلب « لم هو » از مطالب تصوريه است ، نه از مطالب تصديقيه .
بيانش آن است كه واجب الوجود بالذات محال است اينكه به علت محتاج باشد ، و الّا خلاف فرض ثابت مىشود .
پس مطلب « لم هو » در واجب ذاتى و ممتنع ذاتى متصور نمىشود ، و منحصر مىباشد جريان آن ، به ممكنات و معلولات .
و احتياج ممكنات به علت مطلقه ، بعد از تصور معناى امكان ، - كما ينبغى - از فطريات و بديهيات است ، مثلا : احتياج جذابيت آهن و سخونت آب ، و افتقار ممكن و انخساف قمر ، به علتى از علل ، از بيّنات و بديهيات است و به هيچ وجهى از وجوه ، محل پرسش و استفسار ، و قابل سؤال و جواب نيست ، بلكه سؤالكننده در آن باب ، مورد سخريه و استهزا است و منسوب به اصحاب جنون و سودا است . زيرا كه حاصل سؤالش اين است كه ؛ سخونت آب مثلا آيا علت دارد يا نه ؟ و سياهى جامه آيا علت دارد يا نه ؟ بلكه واجب الوجود بالذاتاند كه به حسب ذات خود از علت مستغنى مىباشد . پس به حد انكشاف آمد كه مقصود بالذات از سؤال به « لم هو » بيان خصوصيات و ماهيات علل است ، نه تصديق به وجود علتى از علل ، و نه تصديق به وجود خصوصيتى از علل ، زيرا كه تصديق به وجود خصوصيتى از خصوصيات است علل نيز حاصل است ، و در حقيقت تردد و تشكك در اين است كه خصوصيت موجوده در مثال افتقار : امكان است يا حدوث ؟ و در مثال سخونت :
آتش است يا آفتاب ؟ و بر مثال بنا : سكنى است يا فروش ؟ حتى در صورتى كه سؤال از حد وسط شود ، در حقيقت سؤال از خصوصيت و ماهيت حد وسط است ، نه از حد وسط به وجه اطلاق .
اگر كسى بگويد كه نفس حد وسط علت تصديق نيست ، بلكه ثبوت حد وسط از براى اصغر از باب تصديق است نه از باب تصور ، جوابش آن است كه تصديق گاهى ملاحظه مىشود از آن جهت كه تصديق است ، و گاهى ملاحظه مىشود از
انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 56
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص٥٦