رسيده عرض كردند كه : از عمل خود فارغ شديم پادشاه قدمرنجه فرموده ملاحظه فرمايند و در ميانه ايشان موافق آنچه كه مطابق واقع است حكم فرمايند .
پس پادشاه قدمرنجه فرموده با خدم و حشم تشريف آوردند . فرمود تا پرده را برداشتند . به مجرد ارتفاع پرده نقشهاى لطيف و تصويرهاى دقيق كه اهل چين در ديوار خود به دقت تمام كشيده بودند به ديوار اهل روم كه به دقت تمام تصفيه و تصقيل كرده ، به نهايت صفا و صقالت رسانيده بودند منعكس گرديد ، و به غايت حسن و لطافت و به نهايت انجلا و انكشاف در آن ديوار ظاهر گرديد و از غايت ظهور و انجلا و از شدت حسن و لطافت گويا در آن موج و جريان در اشراق و لمعان بود ، و گويا همهاش نقش و تصوير بود و اصلا ديوارى در ميان نبود . لهذا پادشاه چين حكم فرمود كه : نقش اهل روم احسن و الطف و مهارت ايشان در صنعت نقاشى از اهل چين بيشتر است . متفطن باش لطافت اين قصه را ، و متذكر باش بداعت و غرابت آن را .
اشاره به اين معنا كه مقصود اصلى از عبادت و مجاهدات نفسانيه تصفيه قلب است ، و از طريق تصفيه ، نفس مظهر انوار غيبى و لمحات الهى مىشود
بدانكه غايت اصلى و غرض كلى از همهء مجاهدات نفسانيه و رياضات علميه و عمليه و عبادات بدنيه و افكار قلبيه كه در شرايع حقه و نواميس الهيه مقرر فرمودهاند ، تصفيه و تصقيل اين لطيفهء ربانيه و اين غريزهء ملكوتيه است كه برزخى است جامع در ميانهء عالم غيب و عالم شهادت و در ميانهء روحانيت و نفسانيات ، و مجمع البحرين است در ميانهء مفارقات و ماديات ، تا متجلى شود در او انوار غيبيه ، و متجلّى شود در او معارف ربانيه ، و منكشف شود از براى او حقايق روحانيه ، و منعكس گردد در او لوامع ملكوتيه ، و مستوى شود از براى فيوضات رحمانيه ، و مظهر و مجلّا گردد از براى شارقات عقليه و لمعات الهيه ، و الا هرچه حاصل شود در او خالى از وساوس و شبهات و برى از اوهام و ظلمات و عارى از اغلاط و كدورات نخواهد بود . دريا را قطره مىبيند و آفتاب را ذره و كوه را كاهى مىبيند و فيل را پشه ، عاقل را اندك اشارت كافى است ، و جاهل را صد هزار قصه و حكايت وافى نيست ، بصير را اندك ايمائى وافى و اعمى را هزاران بيان و