مىشود و در هر مقامى محوى و اثباتى و فنائى و بقائى هويدا مىگردد ، و به نعت اتصال به اندازهء استعداد و تهيؤ سالك عارف جلال يزدانى به تجلى آمده تعينات و تعلقات سالك را به باد فنا داده ، مستغرق بحر توحيد مىسازند ، تا سلوك و سير به انتها رسد ، و سالك صراط مستقيم توحيد و معرفت و غرق محيط فنا گردد ، و بعد از آن بقاى بعد از فنا ، و صحو بعد از محو ، و فرق بعد از جمع ، كه مقام تمكين و استقامت و سفر از خلق به سوى حق است ، حاصل آيد چنان كه در شارقات سابقه و بخصوص در ضمن احاديث معراج خاتم نبوت - صلى اللّه عليه و آله - منكشف گرديد ، و به وجه ابسط نيز خواهد آمد ، و شواهد اين مدعا ، يعنى اينكه مراد از حقيقت توحيد عيانى انكشافى است كه به مجاهدات نفسانيه و متابعت شريعت حقه حاصل مىشود بسيار است ، و از تأمل صادق در شارقات سابقه از براى صاحبان بصيرت و فطنت به غايت ظهور و انكشاف دارد .
و از جمله شواهدى كه در اين باب صريح است حديث حارثه است ، كه علامه مجلسى و ديگران نقل نمودهاند و آن اين است كه حضرت رسالت فرمودند :
اى حارثه كيف اصبحت ؟ قال : اصبحت مؤمنا حقا .
فقال ( عليه السلام ) : « لكل حق حقيقة ، فما حقيقة ايمانك » ؟
قال : « رأيت اهل الجنة يتزاورون ، و اهل النار يتعادون ، و رأيت عرش ربى بارزا » . قال ( ص ) : اصبت فالزم .
يعنى : چگونه صبح كردهاى ؟ حارثه عرض كرد كه : صبح كردم با ايمان حق پس آن جناب فرمودند كه : از براى هر حقى حقيقتى است پس چيست حقيقت ايمان تو ؟
عرض كرد : ديدم اهل بهشت را كه به زيارت « 1 » همديگر مىرفتند و ديدم اهل جهنم را كه با يكديگر دشمنى مىكردند و يا از همديگر دورى مىجستند و
هامش
( 1 ) . اين روايت را مختلف نقل كردهاند ولى اكثر اهل حديث در اول و صدر حديث ، بعد از سؤال آن حضرت از حارثه يا زيد بن حارثه : كيف اصبحت ؟ و جواب او كه : اصبحت مؤمنا حقا . و فرموده حضرت رسول كه : لكل حق حقيقة ، فما حقيقة ايمانك ؟ حارثه يا زيد جواب عرض كرده است : كأنى انظر الى عرش الرحمان بارزا ، مطابقا لقوله ( ص ) فاعبد ربك كانك تراه به اين مضمون يعنى ( كأن ) چندين روايت از حضرت رسول و ائمه نقل شده است لسان حارثه .