حيات حضرت نبوى ( صلى اللّه عليه و آله ) هيجده سال ادراك نموده باشد ، و از اين بعد ، نقل نموده كه ، كميل ، شريف و مطاع بود ، اما قليل الحديث « 1 » است و ابن معين و جماعتى توثيق او نمودهاند .
و از ابن عمار نقل نموده كه ، حجاج بن يوسف « خذله اللّه تعالى » در مقام آن شد كه كميل را بدست آورد ، او اين معنا را فهميده فرار نمود ، پس حجاج عطائى كه به قوم او از سپاهيان كوفه مىداد منقطع ساخت ، و چون كميل مشاهدهء اين حال نمود با خود گفت كه : مرد پير و ناتوان شدهام سزاوار نيست كه در آخر عمرى قطاع معيشت قوم خود شوم ، و آنگاه نزد حجاج آمد ، و آن ملعون را چون نظر بر او افتاد ، گفت : مىخواستم ترا آشكارا مؤاخذه كنم . كميل در جواب او گفت : اندكى از عمر من باقى است ، بكن هرچه مىخواهى كه بازگشت من و تو به خداى تعالى است ، و حضرت امير المؤمنين ( عليه السلام ) خبر داده كه تو قاتل من خواهى بود .
حجاج گفت : بلى تو از جملهء قاتلان عثمانى « 2 » ، پس حكم كرد كه سر او را از تن او جدا ساختند .
و بالجمله كميل به سبب تشيع ، در سنهء هشتاد و سه ( 83 ه . ق . ) از هجرت به حكم حجاج ملعون شرف شهادت يافت .
ذكر تمام فقرات حديث شريف كميل ( عليه السلام )
آوردهاند كه روزى آن حضرت بر شترى نشسته كميل را بر عقب خود سوار كرده بود در آن اثناء كميل مبادرت نموده عرض كرد :
« يا امير المؤمنين ما الحقيقة ؟
فقال « عليه السلام » : « ما لك و الحقيقة ؟
هامش
( 1 ) . چه آنكه« هركه را اسرار حق آموختند * مهر كردند و دهانش دوختند ». ( 2 ) . اين مرد عرب ضعيف النفس منشأ مفاسد عجيبى در اسلام واقع شد ، در دوران خلافت خود ، از ضعف ايمان و سستى عقيده ، و روى رويهء منحوس قوميت ، بنى اميه را به مسلمانان مسلط كرد ، آنها را به مال و منصب رسانيد ، و پايهء حكومت بنى اميه را محكم نمود ، به واسطهء اعمال زشت و منكر اقوام و عاملان او ، مسلمين بر او شوريدند ، به دست متقىترين صحابه ، به اجداد خود ملحق شد . مرگ او نيز براى دنياى اسلام گران تمام شد ، شقىترين مردم به بهانهء خونخواهى او به جان سعيدترين مردم افتادند .