از حقيقت به چه مرتبه از مراتب سبعه ، و به چه درجه از درجات لطائف انسانى رسيده بود كه حضرت او را مستعد از جهت مشاهدهء حقيقت نديدند از مباحث مهم است .
و نيز بايد توجه داشت كه مراد از درجات و مراتب سلوك در كلام امام و سؤال كميل ، مراتب علم اليقين نمىباشد ، چه آنكه اولياء اصحاب خويش را به عين جمع و احديت وجود مىخوانند ، و مراتب و درجات علم اليقين مانند انوار خاص مراتب قلبيه و حجب نورانيه ، حجاب اندر حجاباند ، وجود مجازى سالك حجاب ، و مدركات و اوهام او حجاب اكبرند ، و در مقام شهود كار به جائى مىرسد كه اصل وجود سالك نيز بايد فنا پذيرد ، زان زودتر كه عالم فانى شود خراب .
بعضى گفتهاند ، مراد از حقيقت در مقام ، حقيقت توحيد است كه بعد از طى درجات سلوك عرفانى و عبور از مقام و منزل قلب حاصل مىشود .
يعنى مراد كميل از حقيقت ، توحيد عيانى است كه از گذشتن ماسوى - اللّه و نيل به مقام اقسام فنا ، به نحوى كه فناء از فنا را نيز شامل آيد ، حاصل مىشود .
بههرحال ، در شرح اين حديث چند مطلب بايد حل شود ، يكى مسألهء حقيقت است ، چه آنكه كميل از حقيقت سؤال كرد و گفت « ما الحقيقة » در اول امر بايد ديد كه مراد از « ما » چيست ؟ ما ، شارحه است يا حقيقه ؟
و ديگر آنكه مراد از سرّ در كلام او ، چيست ؟ آيا « نفس سرّ » از سنخ ذوات و اعيان و يا آنكه از معانى است ؟
آيا « سرّ » فوق مقام روح است ؟ يا آنكه سرّ فوق مقام قلب و متأخر از مقام روح است ؟
يا آنكه « سرّ » همان « روح » مستخلص از تعلّقات قلبى است كه به مقام غربت رسيده باشد ، كما قال ( ص ) : « طوبى للغرباء » .
انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 31
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص٣١