موضوع بحث كتاب
در كتب عامّه و خاصّه سخن از حديثى به ميان آمده است كه حديث حقيقت نام دارد . كلمهء حقيقت در روايات وارد از حضرت ختمى مرتبت نيز وجود دارد مثل آنكه حضرت رسول به حارثه فرمود : « ان لكل حق حقيقة و ما حقيقة ايمانك » .
كميل زياد كه از اصحاب مورد عنايات شاه مردان على ( عليه السلام ) بود از آن جناب سؤال مىكند : « ما الحقيقة ؟ » حضرت به او جواب فرمودند : « مالك و الحقيقة » . يعنى ترا با حقيقت چه كار است .
بايد توجه داشت كه اكثر عرفاى اسلامى ، اعم از سنّى و شيعه اين حديث را مورد توجّه قرار دادهاند ، و جمعى از ارباب عرفان بر آن شرح نوشتهاند ، در بعضى از كتب آمده است كه شيخ رئيس - ابن سينا - بر اين حديث شرح نوشته است .
بعد از آنكه حضرت در جواب كميل فرمودند : « مالك و الحقيقة » به آن جناب عرض نمود ، مگر من صاحب سرّ تو نيستم ؟ امام فرمود : بلى ، تو صاحب سرّ منى ولى درك آنچه را كه طلب نمودى مشكل است .
قال : « بلى و لكن يترشّح عليك ما يطفح منى » كنايه از آنكه بايد به تدريج طريق بين مقام و مرتبهء خود ( كه شايد مقام قلب باشد ) و اصل حقيقت كه مقام احديّت وجود است بپيمايى ، چون سلوك راه حق به تدريج ، منزل به منزل ميسّر است . چه آنكه لغت الرّشح ، رشح رشحا ، به معناى عرق ، يعنى ظاهر شدن قطرات عرق است ، و « ترشّح الأم ولدها باللبن » . يعنى : مادر شير خود را به تدريج در دهن طفل مىريزد تا دهان طفل قوت گيرد و خود پستان مادر را بمكد . چه آنكه جملهء بعد « ما يطفح منى » مؤيد اين معنى است و لغت طفح ، طفوحا ، به معناى پر و لبريز شدن ظرف است ، به حدى كه آب از اطراف آن سرازير شود و از نهايت پرى فيضان نمايد ، و اين معلوم است كه مقام