ولايت كليه ، از باب مظهريّت كافهء صفات كماليه ، و حصول فناء ذاتى ، و نيل به مقام صحو بعد از محو ، و تمكين بعد از تلوين ، بلكه نيل به درجات اكمليّت و تحقق به مقام تمحّض و تشكيك و اتصال به مقام وجود صرف ، واسطهء فيض نسبت به جميع موجودات است و حسنات وجودى او نهايت ندارد . چنين وجودى از باب مظهريت نسبت به اسم فيّاض ، به همه شئون متجلى در مظاهر و مجالى است و هر موجودى به اندازهء استعداد خود از علوم لدنى او استفاضه مىنمايد ، و چون فاعل مبدأ فيض جواد مطلق است ، مستعدان را محروم ننمايد ؛ ولى اين فيض اطلاقى در قوابل محدود كه بايد متدرجا به فعليت برسند - و به مناسبت تقيّد محل - قيد مىپذيرد و مستفيض به تدريج از اين فيض بهره مىگيرد تا استعدادش از قوه به فعل آيد .
فقال كميل : امثلك يخيّب سائله ، فقال ( ع ) : الحقيقة كشف سبحات - الجلال من غير اشارة ، فقال زدنى بيانا ، قال : محو الموهوم مع صحو المعلوم فقال : زدنى بيانا . . . و قال : هتك الستر لغلبة السّر ، فقال :
زدنى بيانا ، فقال جذب الاحديّة ، لصفة التوحيد ، فقال : زدنى بيانا ، قال :
الحقيقة نور يشرق من صبح الأزل ، فيلوح على هياكل التوحيد آثاره . . . » .
جمع كثيرى از محققان بر اين حديث شرح نوشتهاند و همه اتفاق دارند كه فهم اين حديث در غايت اشكال و صعوبت است .
با اينكه اين روايت را با سند - چه معتبر و چه غير معتبر - ارباب حديث نقل نكردهاند ولى آن را صادر از مقام ولايت مىدانند .
علامه سيد على خان در طراز اللغة ، و محقق لاهيجى شارح گلشن راز در شرح خود ، و عارف نامدار عبد الرزاق كاشانى در شرح منازل ، و صائن الدين على التركه در بعضى از آثار خود آن را نقل و مشكلات آن را تقرير نمودهاند .
در اينكه آيا مراد از حقيقت چيست اختلاف كردهاند ، و نيز در اينكه كميل با آنكه صاحب سرّ حضرت و از ارباب يقين بود ، در زمان سؤال
انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 30
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص٣٠