نمىتواند شد ، زيرا كه منكشف گرديد كه وجود آن مجرد وجود رابطى است و از بينات است كه امر رابطى محض و امر انتسابى صرف در بقا و ثبات در فنا و زوال تابع مرتبط اليه و منتسب اليه است پس به اعتبار جهت بقاى مرتبط اليه باقى ، و به اعتبار جهت تجدد آن متجدد است ، بخلاف صور جوهريه طبيعيه ، زيرا كه حلول آنها در مواد به اعتبار تعيّنات آن صور است نه به اعتبار اصل وجود ، چنان كه مكرر بيان نمودم ، لهذا صاحب درجاتاند در وجود تا به ارباب انواع منتقل شوند ، و سابقا اشاره نمودم كه مقتضاى حجت و مستفاد از مشكات ولايت و مذاق و مشرب اساطين حكمت آن است كه از براى هر نوعى از انواع جوهريه كائنات فردى در عالم ابداع ثابت است كه نسبت آن فرد ، به افراد كائنه نسبت اصل به فرع و نسبت غنا به فقر است .
پس صور جوهريّه به اعتبار جهت ثبات و دهريّت از علت فيّاضه صادرند و به اعتبار جهت تجدد و انقضاء منشأ صدور متغيّرات و مبدأ خصوصيت حادثاتاند .
و ثالثا مىگويم كه استعداد از امور نسبيّه و معانى اضافيّه است و در نزد حاذق محقق از بيّنات است كه امور اضافيّه و ربطيه داراى فعليّت و تحصّل مستقل نمىباشد بلكه به تحصل مضاف اليه و منتسب اليه متحصّلند ، چنان كه فوقيّت آسمان به تحصّل آسمان متحصّل است نه به تحصّل ديگر ، و ابوّت زيد به تحصّل زيد متحصّل است نه به تحصّل ديگر .
پس اگر حكمى از براى استعداد خاص ثابت شود بالعرض و بالتبع مستعد خواهد بود ، پس بايد منشأ خصوصيت عرض مفارق ، بالذات و بالاصاله ذات مستعد باشد نه استعدادش ، مگر بالعرض و بالتبع .
پس از اين بينات و اشراقات به حد انكشاف آمد كه اعراض مطلقا تابع موضوعاتاند ، پس تا در موضوعات تغييرى و تبدّلى حاصل نشود محال است اينكه اعراض متبدّل شوند . بلى تبدّل اعراض كاشف از تبدّل موضوعات و تبدّل موضوعات موجب تبدل اعراض است ، چنان كه انتفاى علت موجب انتفاى معلول و انتفاى معلول كاشف از انتفاى علت است .
انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 265
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص٢٦٥