تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
براى او به ضرورت ذاتى حاصل شود ، و جعل در ميانهء ذات او و تجددش متخلل نشود ، پس در اصل وجود ذاتى به علت فياضه محتاج مىباشد نه در تجدد و حدوثش مگر بالعرض و بالتبع چنان كه در مطلق لوازم محقق نمودم . پس « صدر متجددا » در مادهء او صادق است نه « صدر فتجدّد » چنان كه بر اربعه صادق است « صدرت زوجا » نه « صدرت فصارت زوجا » . اگر بگوئى : چه مىشود كه آن امر حادث ، استعداد موضوع باشد از براى عرض مفارق ، پس ترجيح بلا مرجّح و تخصيص بلا مخصّص لازم نخواهد بود . مىگويم : اولا محذور دور و تسلسل بنابراين نيز به حال خود باقى است ، زيرا كه استعداد خاص نيز حادث است و به علت حادثهء موجبه محتاج است ، زيرا كه محال است اينكه حادث از قديم و متغير از ثابت صادر شود ، و الا يا ثابت متغير يا متغير ثابت ، و يا تخلف معلول از علت تامه لازم مىآيد . خواهى بگو : و الا يا حادث قديم ، يا قديم حادث ، و يا تخلف ثابت مىشود ، پس بايد منتهى شود به امرى كه تجدد و تغيّر ذاتيش باشد و آن صورت جوهريه است كه فاعل مباشر و شريك علت حادثات و متغيرات است . و اگر آن صورت طبيعيه نيز حادث زمانى باشد به اين معنا كه مسبوق باشد وجودش به عدم زمانى يعنى در زمان سابق اصلا موجود نباشد به علت حادثهء موجبهء ديگر محتاج خواهد بود تا منتهى شود به امرى كه متجدد بالذات باشد و به نعت اتصال تجددى موجود و حادث گردد و متقدم نباشد بر آن مگر ذوات مفارقه تا منتهى شود به علّة العلل و مبدأ المبادى ( جلّت عظمته ) و در تجدد و حدوثش به علت بالذات محتاج نباشد ، و محتاج نباشد به علت فياضه مگر در جعل اصل ذات و جهت ثباتش ، زيرا كه تجددش ذاتى ، و ضرورت ذاتى مغنى از علت بالذات است اگرچه مغنى از علت بالعرض نباشد ، بخلاف ضرورت ازلى كه از مطلق علت مغنى است و او منحصر به ذات اقدس مبدأ اعلى است . پس آن صورت متجدده به اعتبار « 1 » جهت ذاتش صادر از علت ثابته و مرتبط به علت قديمه است به اعتبار تجدد ، و تغيير ذاتيش كه از خصوصيت نشأت وجودش ناشى است جهت ارتباط متغيّرات و حادثات است به علل قديمه و مبادى ثابته ،
هامش
( 1 ) . اشاره به سر ارتباط حادث به قديم و لم صدور متغير از ثابت .