آثار حب و عشق به حق ، در او زيادت رود و به استعداد از وليى صاحب - مقام و تمكين محمدى ، يعنى : حضرت علوى با كرشمهاى ولوج در مقام ، واحديت را بر او آسان گرداند و شايد لسان حال حضرت كميل رضى اللّه - عنه ، اين بيت بود كه :
« دواى ضعف دل ما كرشمهء ساقى است * بر آر سر كه طبيب آمد و دوا آورد »
و چه بسا ، حب و عشق او به درگاه حضرت مولى الموالى عليه السلام ، سبب شد كه نفحات غيبى ، از باب تعرض از راه استعداد ذاتى ، او را بدون آنكه طريق آن را بشناسد منشأ اين ظهور ، يا طلب استعداد ذاتى گردانيد و لسان حال و قال او متحد گرديدند و به ولوج در مرتبهء روحيه ، كه محاذى مقام واحديت است نائل آمد . اينكه حضرت شاهنشاه أولياء فرمودند : « الحقيقة كشف سبحات الجلال » اشاره به آن باشد كه : انكشاف حقيقت ، بعد از بلوغ سالك به مقام قلب ، به انكشاف حجاب عقول و ارواح جبروتيه ، جهت بلوغ به مقام روح باشد كه قبل از مقام « سر » - از مراتب سبعه - از حجب و تعينات وجه باقى باشد .
كميل بعد از كنار زدن حجب تعينات أسمائيهء متجلى از مقام واحديت ، به مقام حجب نوريهء اسمائيه و صفاتيه ، عروج نمود . ولى توحيد او ، خالص و مبرا از شرك خفى نبود . لذا از باب « كمال الاخلاص نفى الصفات عنه » عرض كرد : « زدنى بيانا » حضرت به او فهماند كه : تا از مقام روح تجاوز نكنى ، در حجب اسماء گرفتارى و بايد به مقام بعد از روح كه مقام سر باشد ، عروج نمايى و عارف سالك مستعد واقع تحت تربيت راهنماى مطلق ، از باب كمال استعداد از ناحيهء غلبهء سر بر روح ، بايد پردهء اسماء را به مشيت و توجه معشوق كل كنار زده و به مقام « سر » كه باطن مقام روح و آخرين منزل و يا آخرين عروج الهى است و اصل شود و اين همان مقام احديت به شرط لا از تعينات است .
خلاصهء كلام آنكه بعد از آنكه سالك طلب زيادت نمود ، مرشد كل فرمود : « الحقيقة هتك الستر لغلبة السر » يعنى : انوار مقام سر ، اگرچه