وضع دانشگاه نيز رقتآور شده است افت يا تنزل در حدى است كه منكر وجود ندارد . . . بايد گريه كرد بر قومى كه متصديان امر ، حكم رسمى تدريس فلسفه به دست كسانى مىدهند كه مطلقا به درس اين علم ، حاضر نشدهاند و آنهايى نيز كه حاضر مىشوند ، كيست كه به آنها درس درستى بدهد ؟ در طهران ، معلم فلسفه كم است و در مراكز ديگر ناياب در حالى كه در روزنامه اعلام مىشود كه در لارستان يا سروستان فارس دانشجوى فلسفه و عرفان پذيرفته مىشود .
علوم انسانى بهطور مطلق رو به ضعف مىرود . يك قرن و نيم از زمان ارتباط علمى بين كشور ما و ممالك غرب مىگذرد و مردم ما ، در علوم پزشكى و صنعت به نحو اطلاق ، سهم دين خود را به جامعهء بشرى ، ادا نكرده است كه هيچ بلكه در مخترعات محير العقول ، در يك مورد هم سهمى حساب شده نداريم .
فرضا اگر شخص تحصيل كردهاى قدم به مراكز علمى بگذارد ، به قدرى بيمايگى و فرار از كار ، فراوان است كه ركود علمى ، استاد امرى حتمى است .
از مطلب دور شديم . كميل بن زياد رضى اللّه عنه از امير مؤمنان عليه السلام كه آدم الاوليا لقب دارند ، پرسيد : « ما الحقيقة ؟ » شايد مراد كميل از حقيقت مقام ذات و احديت ذاتيه و غيب مغيب نبود ، چون سؤال از آن حقيقت از محرم اسرار على عليه السلام بعيد است چه آنكه « كس ندانست كه منزلگه معشوق كجاست » كميل ، اهل درد و صاحب سوز و گداز بود و مقام او ، مرتبه يا مقام قلب بود كه انسان بعد از بلوغ به مقام عقل و عبور از مقامات طبع و نفس ، اگر توفيق رياضات و عبادات به او دست دهد و نفس را از حجب لازم مقام نفس أماره ، معرا سازد و عقل را به نور شرع و عبادات موجب قرب ، منور سازد و آثار حب حق ، در باطن او ظاهر گردد ، مشرف به مقام قلب گرديده و قلب او ، مطاف ملائكه گردد و ابواب انوار غيب ، از عالم جبروت بر وى گشوده گردد و در مرتبهء مقربان جبروتى ، قرار گيرد و اگر مستعد ترقى و تكامل باشد ،
انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 22
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص٢٢