زيرا كه در ميانهء مجرد از زمان و مكان انطباقى و اتصالى متصور نيست زيرا كه مجرد ثابت الذات است و زمان متغير الذات ، چگونه انطباق متصور مىشود در ميانه ثابت الذات و متغير الذات .
و نيز نسبت هر مجردى به همهء اجزاى زمان مساوى است و از همهء اجزاى زمان خارج است .
پس چگونه انطباق متصور است و چگونه زمان از براى آن توان فرض كرد .
پس زمان تقديرى در امثال اين مقام ، تقدير امر باطلى و فرض امر محالى است . [ تو همه صاحب تفسير مجمع البيان ]
و چه بسيار اجلّ و ارفع است كلام خدا و كلام انبياء و خلفاى او كه معادن علم و حكمت ، و ينابيع وحى و الهامند بر امر باطلى و فرض محال محمول شود .
بدانكه در ازاى هر حجابى كشفى ، و در حذاى هر نور مشاهدهاى است ، پس بنابر اينكه مراتب حجب و انوار نود هزار ، يا چهارصد و بيست و چهار هزار باشد ، اقسام كشف و مشاهده نيز به همان درجات مىباشد .
و هر كشفى ديدهاى از بصيرت مىخواهد وراى ديدهء كشف ، پس نود هزار ، يا چهارصد و بيست و چهار هزار ديده بايد تا مراتب و درجات كشف معنوى ديده شود .
و با وجود اين معنى هر مرتبهاى از مراتب كشف ديدهها به حسب قوت و ضعف بصيرت و بينائى متفاوتاند .
يكى كاه مىبيند و ديگرى كوه ، يكى دريا مىبيند و ديگرى قطره ، يكى آفتاب بيند و ديگرى ذره .
مناجات مع قاضى الحاجات
خداوندا به ذات پاكت و به عظمت و كبريايت و به عزت و جلالت و به شارقات تجليات ذات و صفاتت و به والهان انوار نعوت جمالت و به خاصان درگاه راز و نيازت و به پويندگان طريق كعبهء وصالت و به سالكان مسالك فناى توحيد ذاتت و به عاكفان فناى كوى قرب و جوارت و به عاشقان حسن آفتاب جمالت و به واصلان بارگاه جنابت و به سوختگان آتش مهر لذيذ لقايت كه دلم را به شارقات مكاشفهء جلالت روشن گردان و روانم را به انوار مشاهدهء جمالت منوّر ساز !