بيرون رفت ، پس تعبير كردم او را به علم » .
بدانكه اگر در ميانهء صورت محكيّه ، و صورت اصليه مناسبتى نباشد كه قابل تعبير و تأويل شود ، و يا نفس را در حالت خواب به جهت ضعف و انكسار و يا به جهت شدت تعلقش به اين نشأت ، و يا به جهت اسباب و جهات ديگر كه حصرش به حيّز تقرير و تحرير برنمىآيد ، به عالم علوى اتصالى حاصل نيايد ، بلكه مشغول شود به مخترعات و جزافيات قوهء متخيله ، كه شغلش ، تركيب و تفصيل صور خياليه ، و تمثيل و تصوير اشباح مثاليه است .
كيف كان و على اىّ نحو كان - آن صور مخترعه غير منضبطه ، مشاهد شوند از براى نفس در محضر حس مشترك كه موسوم است به لغت يونانى به بنطاسيا يعنى لوح نفس .
و محفوظ شوند در قوهء خيال كه خزانهء حس مشترك است تا بيدارى حاصل آيد ، و التفاتى به آن صور مخترعهء مخزونه در قوهء حافظه متحقق شود .
پس اين قسم از رؤيا ، در هردو صورت از رؤياى كاذبه ، و اضغاث و احلام است .
يعنى تأويلى و تعبيرى از براى آن نمىباشد . بلكه از اكاذيب وهميه و وساوس خياليه مىباشد ، كه از شيطنت و تصرفات غير منضبطهء قوهء متخيله حاصل مىشوند .
اشراق و اناره
بيان آنكه همهء اقسام رؤيا در بيدارى نيز صورت وقوع پيوندند
بدانيد اى صاحبان بصيرت و حكمت ، و اى طالبان مراتب كشف و حقيقت ، كه همهء مذكورات كه در حالت رؤيا به رشتهء تقرير كشيدم و به سلك تحرير آوردم ، در حالت بيدارى نيز حاصل مىشوند .
زيرا كه نفس شريف انسانى به حسب اصل سنخ ذات ، از عالم ملكوت است ، در حالت « يقظه » يعنى بيدارى نيز به عالم ملكوت متصل و به عالم غيب ملتفت