التفات نفس به برازخ سفليه مىباشند ، و به اين جهت از امور غيبيه و صور مثاليه برزخيه اطلاع حاصل مىشود ، در نزد اهل بصيرت ، وقعى و اعتبارى نمىباشد ، چنان كه سابقا اشاره نمودم . خواه طريق رهبانيت و كهانت باشد ؟ و يا غير آن از اسبابى كه موجب ترك استعمال حواس ، و اعراض نفس از اين نشأت حسيّه ، و توجه قلب به عالم اشباح و مثال باشد .
مكاشفهء معنويه
بدانكه قسم دوم از اقسام مطلق كشف ، كشف معنوى است . و آن عبارت است از : ظهور معانى و حقايق غيبيه و انوار عقليه ، به حيثيتى كه مجرد باشند از جهات وضعيه و تعيّنات مقداريّه .
و در نزد صاحب بصيرت ، مخفى و مستور نيست كه اين قسم از كشف ، از تجليات دو اسم « عليم » و « حكيم » است از اسماء حسنى .
چنان كه كشف سابق از تجليات دو اسم « سميع » و « بصير » است ، اگرچه نسبت در ميانهء اين دو اسم ، عموم و خصوص مطلق باشد .
زيرا كه در شارقات سابقه بيان نمودم كه هر اسمى عين مسماست به اعتبارى و غير مسماست به اعتبارى .
پس از براى هر اسمى به اعتبارى اتحاد با مسماى اين دو اسم ، در تحت آن دو اسم مندرج باشند ، و اگرچه از براى هريك از اين دو ، حكمى ثابت و اثرى مترتب است كه از براى ديگرى ثابت نيست .
پادشاهان مظهرِ شاهىِ حق * عارفان مرآتِ آگاهىِ حق
بيان آنكه مراتب كشف معنوى تناهى ندارد
بدانكه از براى كشف معنوى نيز مراتب و درجات است ، بلكه مراتب و درجات آن به اعتبارى غير محصور بلكه غير متناهى است .
زيرا كه در شارقات سابقه به حد انكشاف آمد كه وجود را مراتب مختلفه و