موجودات عالم جبروت و عالم غيب است .
و فرقى نيست مگر به اينكه در عالم ملك ، به جهت ضيق نشأت ، مواضع و مظاهر آن حواس مختلف ، و محسوسات و مدركات ، متغاير است ؛ به حيثيتى كه هر يك را محسوس خاصى است كه به ديگرى مدرك ، نمىتواند شد .
بخلاف عالم ملكوت كه به جهت وسعت و فسحتش ، به حسب وجود ، عين يكديگر ، و عين ناطقهء قدسيهاند .
از اينجا ظاهر مىشود سرّ معناى كلام محققين از حكماء و متكلّمين ، كه مدرك به همهء ادراكات نفس ناطقه است .
و سرّ معناى كلام ايشان كه نفس همهء قواست .
متفطن باش كه دقيق المسلك و صعب المنال است . و از اينجا نيز منكشف مىشود سرّ عالم رؤيا ، زيرا كه در حالت خواب ، بعضى از تعلّقات حسّيّه منقطع ، و طايفهاى از حجب و اغشيهء هيولائيه ، مرتفع مىشود .
لهذا گفتهاند : النوم اخ الموت .
پس اين حواس متفرقه ، به اصل خود راجع ، و به ذات خود كه ناطقهء قدسيّه است ، برمىگردند .
پس اصحاب رؤيا ، مىبينند به بصر ذوات خود ، و هكذا .
و تفصيل كيفيت و حقيقت رؤيا و بيان كيفيت رؤياى صادقه و رؤياى صاحب تدبير و رؤياى كاذبه كه موسوم به اضغاث و احلام است بسطى تمام از كلام مىخواهد .
نه اين وجيزه را گنجايش بسط و تفصيل ، و نه اين فقير را مجال بيان و تحقيق .
ولى از براى اينكه اين وجيزهء شريفه به كلى از بيان آن خالى نباشد به وجهى از اجمال مىگويم كه در حالت نوم نفس شريف انسانى كه از شواغل حسيه فارغ و جوهر روح بخارى كه مطيه و مركب قواى نفسانى است ميل به باطن مىنمايد .
اشاره به سرّ عالم ربانى و بيان كيفيت رؤياى صادقه و خوابهايى كه قبول تعبير نمايند
پس اگر نفس ناطقه به جهت فطرت اصليه ، يا قدسيهء كسبيه ، يا به جهت انزجار