آن است كه سابقا بيان نمودم كه نفس شريف انسانى در حدّ ذات ، وراى اين حواس است .
يعنى بصرش عين ذات ، و ذاتش عين بصر است .
چنان كه در صحيفهء الهيه از براى اشاره به اين لطيفهء الهيه فرمودهاند :
« فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ »
« 1 » ،
« خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ »
« 2 » .
يعنى : « چشمهاى ظاهر ايشان كور نيست ، و ليكن چشمهاى دل ايشان كور است ، مهر زده است خداوند بر دلهاى ايشان و بر گوشهاى ايشان و بر چشمهاى ايشان » .
و نسبت اين قوا ، و حواس روحانى ذاتى ، نسبت فرع به اصل و نسبت پرتو به آفتاب است .
و مادامى كه حجاب التفات به اين نشأت فانى باقى است ، اين حواس در مواضع متفرقهء خود باقى ، و ادراك هريك مقصور بر عالم شهادت ، و بر مدركات خاصهء خود مىباشد .
زيرا كه تعلقات اين نشأت حجب و استارند از رجوع اين فروع به اصول خود ، و از اتحاد اين عكوس به ذوات خود مگر هنگام مرگ طبيعى ، يا ارادى كه عبارت است از انقطاع تعلقات اين نشأت ، و ارتفاع حجب ، و استار عالم شهادت .
و در نزد خواب كه برادر مرگ است ، اين فروع به اصول خود راجع ، و با ذات خود ، كه قلب شريف انسانى يعنى نفس ناطقهء قدسيه است ، متحد مىشوند .
پس مىبيند به آنچه كه مىشنود ، و مىشنود به آنچه كه مىبيند و مىبويد به آنچه كه مىچشد ، و مىچشد به آنچه كه مىبويد ، و هكذا .
پس همچنانكه نفس شريف انسانى ، به اين حواس ظاهرى فرقى ، مدرك موجودات عالم حس و عالم شهادت است ، به آن حواس باطنى ذاتى ، مدرك
هامش
( 1 ) . سورهء حج ( 22 ) ، آيهء 46 .
( 2 ) . سورهء بقره ( 2 ) ، آيهء 7 .