متحقق است .
لهذا در صحيفهء الهيّه وارد است :
« كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
« 1 » .
و نيز وارد است :
« لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى »
« 2 » ،
« ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى »
« 3 » .
و از مشكات ولايت وارد است : « رأته القلوب بحقايق الايمان » . يعنى به جهت مطابقت و موازنت در ميانهء بصيرت و بصر در آيات شريفه و حديث مذكور بر بصيرت رؤيت اطلاق فرمودهاند و با اينكه رؤيت و ابصار از خواص بصيرت است در ادراك قوه باصره مستعمل مىشود .
زيرا كه ديدن ابراهيم و پيغمبر ، ملكوت و ديدن آيت كبرى را ، و ديدن قلب پيغمبر « ما رأى » را ، و ديدن عظمت و كبرياى خدا را به حقايق ايمان ، به ديدهء ظاهر كه موسوم به بصر است به جهت علاقهء مطابقت و موازنت است و از قبيل استعاره يا مجاز مرسل است .
و نه چنين است ، زيرا كه در تحقق مطلب رؤيت و ابصار بصر يعنى اين ديدهء ظاهر معتبر نيست . بلكه مطلق علم حضورى اشراقى رؤيت و ابصار است حقيقتا نه مجازا .
خواه به ديدهء ظاهر باشد يا به ديدهء باطن ، چنان كه سابقا اشاره نمودم ، و خواه از قبيل حضور معلول در نزد علت باشد ، و يا حضور شىء در نزد نفس خود ، چنان كه در تقسيم علم به حصولى و حضورى بيان نمودم .
و از اينجا ظاهر مىشود كه اطلاق بصير بر ذات اقدس حق - چنان كه در شرايع حقّه ثابت ، و در نزد اساطين حكمت محقق است - به عنوان حقيقت است و محتاج نيست به اينكه به علم به مبصرات مؤوّل شود ، چنان كه معتقد بيخبران از قواعد ملت و شريعت ، و از قواعد حكمت و معرفت است .
بلكه اطلاق كلمهء « عين » كه تعبير از آن در لغت فرس به چشم است ، نيز
هامش
( 1 ) . سورهء انعام ( 6 ) ، آيهء 75 .
( 2 ) . سورهء نجم ( 53 ) ، آيهء 18 .
( 3 ) . سورهء نجم ( 53 ) ، آيهء 11 .