تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
دوم ، پيغمبرى است كه در خواب بيند ملك را ، و صداى او را بشنود ، و ليكن مشاهده نكند او را در بيدارى ، و مبعوث نشود به احدى ، و او را پيشوايى باشد ، يعنى تابع شريعت پيغمبر ديگر باشد . سوم ، پيغمبرى است كه در خواب بيند ملك را ، و صداى او را بشنود ، و در بيدارى نيز بيند ، و مبعوث باشد بر طايفه‌اى - كم باشند يا بسيار - مثل يونس ، خداوند عالم فرموده است : و بتحقيق فرستاديم او را بسوى گروهى كه عدد ايشان صد هزار بود يا زايد بود بر صد هزار . حضرت فرمود كه زايد بودند بر صد هزار به قدر سى هزار ، و او را پيشوايى باشد كه تابع باشد شريعت او را . چهارم ، پيغمبرى است كه در خواب بيند ملك ملقى علوم و معارف را ، و صداى او را بشنود ، و مشاهده كند او را در بيدارى ، و امام يعنى صاحب شريعت نيز باشد ، مثل اولو العزم ، و بتحقيق ابراهيم ( عليه السلام ) پيغمبر بود و امام نبود تا اينكه خداوند عالم فرمود : بدرستى كه مىگردانم ترا امام يعنى صاحب شريعت مطلقه . عرض كرد : از ذريّهء من نيز امامى مقرر گردان . فرمود : نمىرسند به عهد من ظالمان ، هركه عبادت كرده باشد بت را نمىباشد امام . . . تمام شد ترجمهء حديث . صدر محققين ( قدس سرّه ) در شرح اين حديث فرموده است كه : مراد از مرتبهء اولى ، القاى علوم و معارف است از جانب خداى تعالى به پيغمبر بدون ديدن ملك ملقى ، نه در خواب و نه در بيدارى ، و بدون شنيدن صداى او . و اين مرتبه ، مرتبهء اولياست بنابر تقسيمى كه ما كرده‌ايم اولا و آن اين است كه الهامى كه از خواص اولياء است ، عبارت است از علوم نظريه كه حاصل شوند در قلب بدون اكتساب ، و بدون اطلاع بر سبب ملقى كه عبارت از ملك است . و ليكن اسم نبى پيش از پيغمبر ما بر و اصل از اولياى سابقين گفته نشده است ، بلكه ايشان را نيز انبياء مىگفتند ، زيرا كه فرقى نيست در ميانهء ولايت و نبوتى كه رسالت و تشريع با او نباشد مگر در اطلاق اسم . پس پيش از پيغمبر ما هر ولى نبى مىباشد به حسب اسم ، اگرچه ولى باشد