اقوى مىباشند از لذّات و آلام حسيّه پس حقيقتا مىبينند و حقيقتا مىشنوند ، نه مجازا و استعارتا ، و چگونه اين معنى متصور نمىباشد ؛ اگر بصر ذاتى و سمع ذاتى در آن نفوس محقق نباشد ، و ليكن در بيدارى به جهت ضعف نفوس و توجه آنها تدبير ابدان ، و استعمال آلات ممكن نمىباشد و از توجه به عالم ملكوت سفلى كه در تحت همهء برازخ واقع است و محجوب مىباشند از مشاهدهء موجودات عالم مثال را مىتوانند مشاهده نمايند . چنان كه از ابى بصير مروى است كه در ابطح مكه در خدمت امام جعفر صادق ( عليه السلام ) بودم بعد از سؤالى كه از من صادر شد دست مبارك را به روى من ماليد و فرمود نظر كن ، پس نظر كردم بعضى از مردم حاج را به صورت سگ و بعضى را به صورت خوك و بعضى را به صورت حمار ، ديدم و نديدم به صورت انسان مگر معدود قليلى را .
و اما دوم : يعنى الهام ، پس عبارت است از استفادهء علوم و معارف و استفاضه انوار و حقايق ، به اهتزازات علويّه و اتصالات معنويه و جذبات آلهيه از مبدأ فياض به وساطت نفس كلى كه مسمّا به لوح محفوظ است بدون مشاهدهء شخص ملك و بدون تراخى و مهلت و بدون نظر و فكرت .
پس الهام در حقيقت اثر وحى است و تابع او ، و تفاوت در ميانهء آنها به شدت و ضعف و كمال و نقصان است .
يعنى انكشاف حقايق در وحى ، اقوى و اصرح و أجلى و اظهر است نسبت به الهام .
بيان وجوه فرق بين الهام و وحى ، و فرق بين احاديث قدسيه و قرآن
پس نسبت الهام به وحى ، نسبت پرتو به آفتاب است ، چنان كه نسبت نفس كلى كه جوهرى است مفارق و متحلى است به زيور همهء علوم و معارف ، و مصّور است به صور همهء حقايق و رقايق ، به عقل كلى و روح اعظم ، نسبت حوّا است به آدم ، اخذ كن اين دو نحو از فرق را كه در ميانهء وحى و الهام بيان نمودم :
اول ، آن است كه در وحى استفاده از عقل كلى است كه موسوم است به لسان نبوت به روح اعظم و قلم أعلى .