و در الهام از نفس كلى است كه مسمّا به لوح محفوظ است .
دوم ، آن است كه در الهام مشاهدهء ملك معتبر نيست ، و در وحى معتبر است .
لهذا ، احاديث قدسيه را كه به اتفاق ، كلام خدا است ، وحى و قرآن نمىگويند .
فرق ديگر در ميانهء وحى و الهام آن است كه وحى از خواص رسالت و متعلق به ظواهر است .
و الهام از خواص ولايت و متعلق به بواطن است - خواه ولايت نبى باشد يا ولايت وصى - زيرا كه هر نبى ولى است ، و هر ولى لازم نيست كه نبى باشد .
فرق ديگر آن است كه در الهام تبليغ و انذار معتبر نيست ، و در وحى معتبر است . چنان كه از صحيفهء الهيّه وارد است
« يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ »
« 1 » .
و از اينجا ظاهر مىشود كه هر نبى لازم نيست كه صاحب وحى باشد چنان كه لازم نيست كه هر نبى مأمور به تبليغ باشد ، بلكه در صدق نبوت ، الهام خاص كه عبارت از علم لدنّى است كافى است ، چنان كه در باب خضر ( عليه السلام ) فرموده است كه :
« عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً »
« 2 » .
و بر بسيارى از انبياى بنى اسرائيل و غير ايشان جبرئيل بلكه ملك ديگر نازل نمىشده است ، با وجود اينكه به اتفاق ، به ايشان انبياء مىگويند .
در بيان آنكه انبياء بر چهار قسماند
در كتاب حجت از اصول كافى از امام جعفر صادق ( عليه السلام ) مروى است كه فرمود انبياء و رسل چهار طبقه دارند :
اول ، پيغمبرى است كه آمده باشد او را نبوت در نفس خودش ، و تجاوز نكند غير نبوت را ، يا تجاوز نكند غير نفس خود را ، بنا بر دو احتمال در فقرهء حديث .
احتمال اول ، اشاره است به اينكه به مرتبهء رسالت نرسيده باشد .
دوم ، اشاره است به اينكه مأمور به تبليغ نباشد ، و مال هر دو يكى است .
هامش
( 1 ) . سورهء مائده ( 5 ) ، آيهء 67 .
( 2 ) . سورهء كهف ( 18 ) ، آيهء 65 .