و مقصود نباشد او را مگر مشاهدهء عظمت و كبرياى احديت زيرا كه مراد از وسعت دل مؤمن ، مظهريّت و مرآتيّت اوست از براى ظهور ذات اقدس كه عبارت از فيض اول و جلوهء اول و وجود اطلاقى انبساطى است .
و از بينات است كه هر مرآتى از مراياى ماهيات و اعيان ، مظهر و مجلاى او نمىتوانند شد ، بلكه چنان كه سابقا اشاره نمودم كه در سير بداياتى عين ثابت روح اعظم يعنى عقل كلى مظهر و مجلاى آن تجلى كلى ظهور اطلاقى تواند بود ، و در سير نهاياتى صعودى ، قلب موحد حقيقى و عارف ربّانى كه از براى او اتصال معنوى و ارتباط حقيقى و اتحاد وجودى به روح اعظم محقق باشد با تفاوت فاحش در مراتب اين اتصال و ارتباط به جهت شدت و ضعف و به اعتبار كمال و نقصان .
اين است معناى حديث شريف ، و الا ، از بينات است كه محال است اينكه مراد از وسعت حلول ذات اقدس باشد در دل مؤمن ، و يا اتحاد ذات اقدس باشد با دل مؤمن ، و يا حصول كنه ذات اقدس باشد از براى دل مؤمن .
در بيان آنكه توحيد وجودى از ناحيهء فناى كامل از طريق عقل نظرى محال است
بدانكه در علوم نظريه اين قسم از توحيد متحقق بلكه متصور نمىباشد ، زيرا كه در طريق نظر دو حركت لازم است :
يكى ، از مطلوب بسوى مبادى مناسبه ، و متحقق نمىشود اين معنى مگر بعد از ملاحظهء تفصيلى از ذهن همهء معانى و معلومات مخزونه را ، و تحصيل و تميز مقدمات و مبادى مناسبه را از غير مناسبه ، تا مبادى مطلوب متعيّن شوند .
دوم ، حركت قوهء فكريه است از مبادى متعيّنه بسوى مطلوب به ترتيب خاصى و نظم معلومى كه در علم ميزان محقق است تا مطلوب حاصل شود .
و با اين همه تقيّدات و ملاحظات از اغيار ، چگونه توحيد حقيقى كه حقيقتش نيست مگر اسقاط اضافات و كثرات از نظر شهود عارف متوحد متحقق مىشود .
تا تو پيدائى ، خدا باشد نهان * تو نهان شو ، تا كه حق گردد عيان
چگونه كمال اخلاص و نفى صفات متصور مىباشد و از مولاى متقيان مروى