صورت ، و نسبت خارج به ذهن است ؛ و نسبت حقايق اصليّه است به مفهومات و عنواناتى كه در مدارك و اذهان حاصل مىشوند ، مثل صورت حلاوت كه از تعريف و توصيف در ذهن حاصل مىشود ، نسبت به حقيقت اصليّه كه از براى قوهء ذائقه حاصل باشد .
« ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا » * « حلواى تنتنانى تا نخورى ندانى »
لحن مرغان را اگر واصف شوى * بر مراد مرغ ، كى واقف شوى
گر بياموزى صفير بلبلى * تو چه دانى كو چه دارد با گلى
و اين قسم از علوم و معارف است كه همه كس حامل آن نتواند شد ، و هر دلى تاب گنجايش و تابش آن ندارد .
هر كسى را سوى گنج ، ار ره بدى * هر گدائى اندرين ره ، شه بدى
چشم كو ، تا گنج بيند در جهان * گوش كو ، تا بشنود اوصاف آن
و بسوى اين لطيفهء ربانيه اشاره است حديث قدسى كه از مشكات ولايت مروى است « لا يسعنى ارضى و سمائى و لكن يسعنى قلب عبدى المؤمن » .
يعنى : زمين و آسمان مظهر و مجلا نتوانند شد از براى ظهور و تجلاى من ، و از براى مشاهدهء جمال و جلال من ، و ليكن دل بندهء مؤمن من ، به جهت جامعيتش ، و وسعت حوصلهاش ، تواند مظهر و مجلا شود از براى ظهور و معرفت من ، و منظر و مرئى باشد از براى مشاهدهء جمال و جلال من . و اين معنا به جهت كمال صفا و نقاى دل مؤمن است از كدورات و تعلقات دنيا ، و از تقيّدات و تعيّنات ماسواى حق ( جل و علا ) با كمال تفاوت و اختلاف در اين معنا چنان كه سابقا اشاره نمودم .
زيرا كه مراد از مؤمن در اين حديث شريف ، مؤمن ممتحن يعنى موحد حقيقى است .
و مراد از موحد حقيقى چنان كه در بيان حقيقت و مراتب توحيد منكشف خواهد شد آن است كه به كلى از شرك خفى خالص باشد .
و همهء اشياء حتى انيّت و ذات خود نيز از نظر شهودش ساقط گردند و منظور نباشد از براى او مگر جمال و جلال حضرت ربوبيت .