ثابت و موجود باشد با قطع نظر از جميع حيثيات و اعتبارات خارجه از حاّق ذات - حقيقيه باشند آن جهات و حيثيات يا اعتباريه ، ثبوتيه باشند يا سلبيه ، تعليليه باشند يا تقييديه - اگرچه آن جهات و اعتبارات بودن آن ذات آن ذات باشد .
اين است حق معناى واجب الوجود بالذات و للذات ، و معناى سرمديّت ذاتيّه و ضرورت مطلقهء ازليه ، كه مخصوص ذات اقدس خداوند يگانه است . در نزد تحقيق و برهان ، و در مباحث سابقه منكشف گرديد كه : مصداق و محكوم عليه اين معانى صرف صرف حقيقت وجود ، و حقيقت صرف صرف وجود است كه در قوت و شدت وجود و كمالات وجود غير متناهى بلكه فوق غير متناهى است به عدهء غير متناهى .
و مراد از ثابت بالغير آن است كه نفس ذاتش مصداق و محكوم عليه باشد ، ولى از حيثيت تعليليه بىنياز نباشد ، و قسم ديگر آن است كه به حسب نفس ذات خالى از وجود باشد ، يعنى ثابت و موجود نباشد بلكه در اين معنا به حيثيت تعليليه و تقييديه هردو محتاج باشد .
مثالش ماهيات امكانيه است كه در حد نفس خود از موجوديت و ثابتيّت عارىاند .
پس در موجوديت ، ماهيات به ضميمهء وجود محتاجند اگرچه انضمام در نزد تعملى از عقل و اعتبارى از ذهن باشد .
و در مباحث ماضيه محقق گرديد كه مجعول بالذات انحاء وجودات است نه اقسام ماهيات مگر بالعرض و بالتبع .
پس وجودات ممكنات بعد از فيضان از علت فياضه موجودند با نفس خود .
و ماهيات ممكنات موجودند به موجوديت همان وجودات نه به موجوديت ديگر ، پس ثابت بالغير و واجب بالغير مىباشند .
و از اين تقرير و بيان منكشف گرديد كه وجودات ممكنات ثابت بالذاتاند نه ثابت باللذات يعنى در مصداق و محكوم عليه ثابت بودن به حيثيت تقييدى محتاج نيستند زيرا كه در حد نفس خود موجودند .
چنان كه در تحقيق اصالت وجود محقق گرديد .
و به حيثيت تعليلى محتاجند زيرا كه تا از علت فياضه صادر نشوند موجود نمىتوانند شد و الا واجب خواهند بود نه ممكن . پس ضرورت آنها ضرورت ذاتيه
انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 113
مساهمون: ملا عبد الله مدرس زنوزى
ص١١٣